امروز : جمعه ۰۸ بهمن ۱۴۰۰

|

نرخ ارز :

۲۷۷,۷۱۰

ریال

|

دمای هوای شهر

  • کد خبر :

    105738

  • /
  • تاریخ و ساعت :

    15:55 | ۰۴ مرداد ۱۳۹۵

  • /
  • دسته بندی :

  • پ

قوجق نویسنده ترکمن اخبار ترکمن 300x300 - رمان«وقت جنگ دوتارت را کوک کن»حاصل تجربیات ۲۰ ساله‌ام از نویسندگی استترکمن نیوز:  یوسف قوجُق، داستان نویس معاصر در یکم خرداد سال ۱۳۴۷در روستای اوخلی ‌بالا از توابع رامیان به دنیا آمد. پیش از انقلاب، از روستا به گنبد رفت و ساکن آن‌جا شد. در سال ۱۳۷۰ از دانشگاه علامه طباطبایی تهران در رشته ادبیات فارسی فارغ‌التحصیل شد و بعدها تحصیلات تکمیلی‌ اش(کارشناسی ارشد) را در رشته مردم‌ شناسی به پایان رسانده و تاکنون در نهادهای مختلفی فعالیت کرده که از جمله‌ آنها می‌توان به کارشناس انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان (در تهران)، همکاری پاره وقت با نهادهایی همچون نشریات آینده‌ سازان و امید آینده، انتشارات نیروی زمینی سپاه، «قصه ظهر جمعه» رادیو، مشاور و مترجم سفارت کشورمان در ترکمنستان اشاره کرد. یوسف قوجق در برخی جشنواره‌ های ادبی استانی و سراسری، داور بخش داستان نیز بوده است. جدیدترین اثر این نویسنده رمان «وقت جنگ دوتارت را کوک کن» درباره دفاع مقدس است که امسال در در چهاردهمین دوره جایزه ادبی قلم زرین انجمن قلم ایران کاندیدای رمان برتر بود. این اثر از زمان انتشار تا به امروز مورد توجه بسیاری از منتقدان و کارشناسان ادبیات قرار گرفته است. گفت و گو با یوسف قوجق، درباره رمان«وقت جنگ دوتارت را کوک کن»، سایر آثارش، زندگی و نگاهش به ادبیات داستانی ایران را با هم مرور می‌کنیم.

– رمان«وقت جنگ، دوتارت را کوک کن» شما امسال در چهاردهمین دوره جایزه ادبی قلم زرین انجمن قلم ایران کاندیدای رمان برتر بود. درباره این رمان بگویید. آیا رمان«وقت جنگ، دوتارت را کوک کن»در ژانر ادبیات داستانی مقاومت قرار داد؟
نویسنده و منتقد خوب ادبیات داستانی، رضا امیرخانی در مراسم رونمایی از این کتاب، تعبیر جالب «رمان هویت» را به کار بردند و استدلال تأمل‌برانگیزی هم داشتند. صرف‌نظر از بحث‌هایی که درباره انواع ژانرهای رمان به لحاظ ساختار و محتوا مطرح است، من به این رمان، از این جنبه نگاه می‌کنم که این اثر، هم‌چنان که علیرغم داشتن موضوعی تاریخی، یک رُمان صرفاً تاریخی نیست، با توجه به این‌که به موضوع مقاومت ملی و دینی در برابر نیروهای متخاصم و اجنبی پرداخته، در بین متداولترین تقسیم‌بندی‌های موجود درباره رمان از نظر موضوع و محتوا، می‌توان آن را از منظری، در زیرمجموعه «ادبیات مقاومت» قرار داد.

– اگر بخواهیم اثر شما را دسته‌بندی کنیم، رمان شما یک رمان جنگی است یا ضد جنگ؟
طبق تئوری‌ها و اندیشه‌های عام و جهانی، دفاع از کیان میهن و مقاومت در برابر سلطه‌گری امری است موجه و صدالبته مطابق با ارزش‌های عموم بشری. اگر منظورتان از رُمان جنگ، رُمانی در تبلیغ و توصیف صرفاً جنگ و کشتار است، خیر. این رُمان، رُمان ضد جنگ است. در رُمان، شخصیتی به نام «یاش‌بخشی» وجود دارد که نوجوانی دوتارزن است. او که در موقعیت‌هایی از جنگ نابرابر، بین گرفتن دوتار و یا خنجر به دستش دچار چالش شده، بنا به نصیحت استادش عمل می‌کند و دوتار را به گرفتن خنجر ترجیح می‌دهد، اما همین نوجوان، در موقعیتی خاص، مجبور به گرفتن خنجر می‌شود. یعنی جنگ نابرابر و کشتاری که راه افتاده، او را مجبور به شکستن عهد و پیمانی می‌کند که با استادش بسته است. این رُمان، جنگ و تاریخ را بهانه‌ای قرار داده تا پلشتی‌های جنگ فیزیکی و کشتار سلطه‌گر و مقاومت شجاعانه ملی و مذهبی قوم ترکمن را نشان دهد و هم بگوید که جنگ نرم (منظورم جنگ از طریق زبان هنر) چقدر موثرتر و زیباتر است. در رُمان، علاوه بر مردم ترکمن، حتی کهنه سرباز روس (ماکسیم) و افسر عالی‌رتبه تزار هم در قبال فرهنگ و هنر ترکمن سر تعظیم فرود می‌آورند. در رُمان، خنجر و تفنگ از یک طرف و دوتار و ترانه از طرفی دیگر، مدام در تضاد با هم مطرح می‌شوند. در خلال جنگ، جشن عروسی مطرح است و به عبارتی، جشن و ماتم مرتب و پشت هم و مانند روز و شب در کنار هم مطرح می‌شوند.

– خواننده در این رمان حرف‌هایی می‌شنود که شاید در زمان حال نیز آن‌ها شنیده شود. اینکه جنگ تمام شده و باید از صلح حرف زد و… این رویکرد که همیشه باید برای جنگ آماده بود. خودتان نیز این را حس کرده‌اید؟
بله. تا زمانی که سلطه‌گر وجود دارد، احتمال جنگ هم وجود دارد. در رُمان، تزار روس، بعد از سال‌ها پیروزی، این بار سر سفره ترکمن می‌نشیند و سرمست از پیروزی‌اش، می‌خواهد فرزندان همان‌ها را که در جنگ کشته، به خدمت بگیرد. این یعنی سرآغاز جنگی دیگر. «یاشولی‌بخشی» این ننگ را برنمی‌تابد و به دوتارش پناه می‌برد و کوک و آماده‌اش می‌کند. در رُمان، همان مقدار به جنگ توجه می‌شود، که به صلح؛ اما نه صلحی از سر ضعف، یک‌جانبه و تحمیلی. پیروزی اجنبی در رُمان، پیروزی مطلق و دائمی نیست و جنگی که زمانی با جنگ‌افزارهای پیشرفته تزار به پیروزی آن‌ها و شکست ترکمن‌ها انجامیده، در ادامه داستان در قالب هنر ادامه می‌یابد و این‌بار، این ترکمن مغلوب و مهمان‌دوست که مزه شکست را در جنگ نابرابر چشیده، مجبور است تمام نفرتش از دشمن را در قالب هنر موسیقی بیان کند و این است که تارهای دوتار را به خدمت می‌گیرد. این جنگ فرهنگی در کلیت رُمان، با جیغی بنفش شنیده می‌شود. به این معنی که، جنگ، مطابق آنچه در تاریخ رُخ داده، ظاهراً به شکست ترکمن‌ها و پیروزی تزارهای اجنبی می‌انجامد، اما از منظری دیگر، انعکاس آن حماسه در موسیقی ترکمن، تأثیرش در روح و روان «یاش‌بخشی» که با گذشت زمان، «یاشولی‌بخشی» (یعنی پیرمرد نوازنده) شده و به خاطر رفتارهای نامتعارف حاصل از یادآوری جنگ، به «دَلی‌بخشی» یا «نوازنده دیوانه» شهرت یافته، متبلور است. همین نوازنده پیر، که شخصاً جنگ و نتیجه جنگ را به چشم دیده، مدام ناآرام و در جوش و خروشی روحی است. حس می‌کند جنگ هنوز پایان نیافته و باید دوتارش را کوک کند برای ادامه جنگ، ولی این بار در جنگی که جاده‌اش هنر است. در این رُمان، خواننده داستان به این نتیجه می‌رسد که نه تنها ترکمن‌های غیور و مسلمان در آن جنگ نابرابر مغلوب نشده‌اند، که پیروز شده‌اند. به نظر من، اگر در جنگ مطرح شده در رُمان، پیروزی با ترکمن‌ها بود، این همه تأثیر در هنر موسیقی این مردم نداشت که مقامی از مقامات موسیقی ترکمن به این نام باشد. ترکمن و غیرترکمن ندارد. مردم سرزمین‌مان در طول تاریخ هیچ‌گاه جنگ‌افروزی نداشته‌اند و در عوض، همواره در مقابل هجوم بیگانگان، سرسختانه و از سر غیرت جنگیده‌اند و حماسه آفریده‌اند.

– جای خالی فرهنگ بومی اقوام ایرانی در ادبیات حس می‌شود و این اثر، یک رمان تاریخی فرهنگی است. یعنی این رُمان یک فرهنگ که آن هم فرهنگ مردمان ترکمن‌صحرا است را منتقل می‌کند. علت خالی بودن ادبیات از این موضوعات چیست؟
لذت هنر و ادبیات در یک کشور، به تنوع فضاهایی است که از سوی پدیدآورندگان مطرح می‌شود. همچنان‌که اقوام در ایران‌زمین، رنگین‌کمانی را می‌مانند که رنگ‌های مختلفی دارند، مطرح کردن فرهنگ بومی اقوام در ادبیات هم می‌تواند جلوه‌ای زیبا را مقابل دید خوانندگان قرار دهد. فرهنگ قوم ترکمن نیز زیبایی‌های خاصی دارد که شنیدن و دیدنش برای دیگران خالی از لطف نیست و من نویسنده، از ظواهر این فرهنگ و رسوم و هنر خاص، به‌عنوان عناصری مهم برای زیباسازی بستر داستانی و از معانی عمیق مردم‌شناسانه در هر کدام از رسوم و سنن، برای عمق‌‌بخشی معانی زیرپوستی در داستان‌هایم بهره می‌برم. به نظرم استفاده هوشمندانه از فرهنگ و سنن اقوام در داستان، می‌تواند در انتقال هنری مفاهیم و به یک معنی در ارتقای سطح ادبیّت اثر کمک شایانی کند. این را کمابیش در آثار بسیاری از نویسندگان خوب کشورمان می‌توان دید. این‌که چرا پدیدآورندگان آثار ادبی کمتر به این موضوعات بومی و قومی می‌پردازند، به نظرم به عدم آگاهی از پتانسیل موجود در مطالعات مردم‌شناسانه این موضوعات در خلق اثر برمی‌گردد. البته مسلماً درجه ادبیت و زیبایی یک اثر داستانی بستگی به پرداختن به موضوعات بومی و فرهنگ و سنن ندارد، اما بر این عقیده‌ام که استفاده هوشمندانه از این داشته‌های بومی و فرهنگی می‌تواند در خلق آثاری با رنگ و بویی متفاوت‌تر کمک کند.

– دوتارزن‌ها ـ و به اصطلاح شما «بخشی‌ها» ـ و به طور کلی موسیقی نواحی امروز در حال فراموشی هستند و آثاری مانند این کتاب می‌توانند آن‌ها را دوباره به خاطره‌ها بازگردانند. توصیف‌های شما در این رمان به قدری جزئی و جذاب بود که خواننده خودش را در فضا حس می‌کند و حتی من گاهی صدای دوتار نواختن یاش‌بخشی را می‌شنیدم و از این رو می‌گویم می‌تواند این فرهنگ‌ها را زنده کند. نقش ادبیات در احیای این فرهنگ‌ها چیست؟
مرز خیلی باریکی بین هنر و ادبیات وجود دارد. وجه مشترک هر دو، زیبایی و خلاقیت و هدف غایی هر دو، لذت روحی است. بنا به گفته سالخوردگان و آثار مکتوب و شفاهی به جای مانده از پیشینیان، کمتر از یک قرن پیش، دوتارزن‌ها در بین قوم ترکمن علاوه بر نواختن دوتار و ترانه‌خوانی، نقش نقالان محلی را نیز ایفا می‌کرده‌اند. به این معنی که در مراسم‌ها، اوزان‌ها و بخشی‌ها، به کمک دوتار و قیچک (کمانچه)، داستان‌هایی به نظم و نثر را روایت می‌کرده‌اند.
من در این رُمان، گوشه‌چشمی نیز به این رسم کهن داشته‌ام. کل وقایع جنگ به کمک نوازنده‌ای محلی و در خلال نواختن یک مقام از مقامات موسیقی ترکمن شرح داده می‌شود. سعی کردم با تمهیداتی، حس و حال نوازنده محلی را در نواختن دوتار، و البته حس و حال شنوندگان دوتار را چنان شرح کنم که مخاطب را درگیر نماید. تأثیر عجیب موسیقی فقط مختص موسیقی ترکمن نیست. مونولوگ یاشولی‌بخشی در بخشی از رُمان درباره آثار چایکوفسکی ـ که سال‌ها بعد از جنگ نیز در قید حیات بوده ـ نیز موید همین نکته است. افسر تزار روس که از آثار چایکوفسکی لذت می‌برد، مسلماً می‌تواند از دوتار ترکمن نیز لذت ببرد. ادبیات هم می‌تواند باعث این علاقه‌مندی شود و من تلاش کرده‌ام، با برجسته کردن نقش موسیقی محلی در این رُمان، به این هدف برسم.

– چقدر در نوشتن این رمان وقت صرف کردید و چطور شد آن را به دفتر نشر فرهنگ اسلامی برای چاپ دادید؟
اغراق نکرده‌ام اگر بگویم موضوع این رُمان نزدیک به بیست سال فکرم را مشغول خودش کرده بود. نخستین تجلی این درگیری فکری، نوشتن رمان نسبتاً کوتاهی بود که در سال ۱۳۷۳ از سوی حوزه هنری با عنوان «نبرد در قلعه گؤک‌تپه» منتشر شد. آن کتاب حاصل مطالعاتم و تجربیات نویسندگی‌ام در آن سال‌ها بود. بعد از آن سال‌ها بود که توفیقی حاصل شد تا در سفارت کشورمان در ترکمنستان مشغول به کار شوم. در کنار فعالیت در سفارت کشورمان و بازدید مداوم از نقاط مختلف قلعه و پرس و جو از مردم آن دیار، مطالعاتم درباره این واقعه تاریخی را بیش‌تر کردم. گپ و گفت‌های ادبی درباره زیر و بم موضوع رُمان با نویسنده‌ای مسلمان و توانمند به نام «الیاس آمانگلدیف» که علاقه عجیبی به دوتار نیز داشت، تأثیر زیادی روی من گذاشت. این بود که پس از بازگشتم به میهن، تصمیم گرفتم یک‌بار دیگر و این‌بار با نگاهی تازه‌تر و تجربیاتی بیشتر، به همان موضوع تاریخی بازگردم و اثری بنویسم که جنبه ادبیّت و هنری‌اش بیش‌تر به چشم بخورد. نخستین کسی که این اثر را پیش از چاپ خواند و نظری دلگرم کننده داد، استاد حمید گروگان بود. بنا به پیشنهاد ایشان بود که این اثر را به دفتر نشر فرهنگ اسلامی دادم و نتیجه‌اش این شد که دوست خوبم آقای پارسانژاد روی جلد زیبایی برایش طراحی کرد و مسئولین نشر نیز نظری مثبت و دلگرم کننده شبیه نظر استاد گروگان ابراز نمودند. شنیدن نظر مثبت استادان خوبم آقای امیرخانی و قیصری در مراسم رونمایی و حالا نیز شنیدن نظر شمای عزیز برایم بسیار امیدوار کننده است.

– به نظر شما این رمان در تحکیم امنیت ملی چقدر نقش دارد؟
کشور ما در طول تاریخ، همیشه مورد هجوم بیگانگان بوده و به گواه تاریخ، نقش اقوام ساکن در مرزهای این سرزمین در دفاع از کشور همواره باعث فخر همگان بوده است. قوم ترکمن با داشتن فرهنگی غنی در شمال این سرزمین، با همزیستی مثال زدنی که با دیگر اقوام همجوار خود دارند و طبق آموزه‌های دینی که سخت به آن معتقدند، دفاع از سرزمین را بخشی تفکیک‌ناپذیر از خُلقیات خود می‌دانند. مطمئنماً نگارش این گونه رُمان‌ها باعث تقویت حس میهن‌دوستی و تحکیم مراودات فرهنگی بین اقوام می‌شود. مهم‌ترین نکته در بحث اقوام، عدم شناخت کافی با روحیات و فرهنگ و سنن یکدیگر است. در این رُمان سعی کرده‌ام ضمن نشان دادن پایبندی به اعتقادات دینی در بین ترکمن‌ها، به روحیه سلحشوری آن‌ها در موضوع دفاع در مقابل یورش اجنبی‌ها بپردازم. به نظرم پرداختن به این گونه موضوعات در ادبیات داستانی، می‌تواند در شناخت هر چه بیش‌تر اقوام از یکدیگر کمک کند و این، قدر مسلم باعث تحکیم امنیت ملی کشورمان خواهد شد.

– از این‌که به یک قوم خاص در یک جغرافیای خاص (که امروز بخشی از آن هم در جغرافیای سیاسی ایران قرار ندارد) می‌پرداختید، نگران نبودید؟ از این باب سوال می‌کنم که خواننده باید در قصه با مکانی روبرو می‌شد که ممکن است ندیده باشد و شما باید در تصویرپردازی خیلی تلاش می‌کردید تا در ذهن خواننده بنشیند.
توصیف مکان‌های وقوع داستان و نیز توصیف ابزارهای جنگی و خُلقیات شخصیت‌های داستان در آن برهه تاریخی، از جمله مسایلی بود که مستلزم مطالعات زیادی است. همچنان‌که پیش از این گفتم، در خلال سال‌هایی که در سفارت کشورمان در ترکمنستان مشغول فعالیت بودم، در برخورد با مردم و مشاهده موزه سلاح‌های به کار رفته در آن جنگ و لباس مردم آن برهه تاریخی و فرهنگ مادی و معنوی آن‌ها در آن برهه زمانی، اطلاعات مورد نیازم برای نگارش رُمان را جمع‌آوری کردم. به همین خاطر، در توصیف مکان‌ها و دیگر مواردی که ممکن بود تصورش برای مخاطب رُمان مشکل باشد، تلاش نمودم از مطالعاتم و شنیده‌ها و دیده‌هایم بهره ببرم. که به نظرم این مشکل در دل داستان حل شده است. مضافاً این‌که تصاویری نیز از جامعه آن دوره و جنگ صورت گرفته از منظر دو گروه متخاصم در پایان کتاب ضمیمه شده که می‌تواند به مخاطب رُمان کمک کند. پرداختن به شخصیت زن ترکمن در آن دوره تاریخی، موضوعی بود که در زمان نگارش، یکی از دغدغه‌های فکریم شده بود. به طور مثال، درباره این رُمان از من می‌پرسند که چرا فلان شخصیت زن، حضور پررنگی در وقایع داستان ندارد اما در بخشی از رُمان، ناگهان حضور یافته و نقش‌آفرینی کرده است؟ این دقیقاً به فرهنگ و سنت‌های این قوم برمی‌گردد. سعی کرده‌ام زنان ترکمن را که در آن سال‌ها، طبق سنت‌ها در آلاچیق‌ها و در پشت روبندهایشان پنهان هستند و در جامعه کمتر حضور دارند، به همان شکلی تصویر کنم که واقعاً بوده‌اند. در رُمان، همان زن با همه خصلت‌های قومی و عشیره‌ای که دارد و در ظاهر از نظرها پنهان است، در هنگام نبرد، در هیبتی مردانه به صحنه می‌آید و پا به پای مردان قوم و قبیله، با دشمن می‌جنگد. در هر صورت، رُمان «وقت جنگ، دوتارت را کوک کن» حاصل تجربیاتم در طول بیست و اندی سال داستان‌نویسی است.

– اگر به زندگی شخصی شما برگردیم، بفرمائید اصالتا به کجای این مرز و بوم تعلق دارید؟ کجا به دنیا آمدید؟
شهرستان گنبدکاووس! در روز اول خرداد ۱۳۴۷ در روستای «اوخلی بالا» از توابع رامیان که در بیست کیلومتری گنبدکاووس است، به دنیا آمدم.

– چون صحبت از گنبد کاووس شد پس بهتر است سخن را با «عنصرالمعالی کیکاووس ابن اسکندر وشمگیر زیاری» آغاز کنید. کتاب قابوس نامه را که حتما مطالعه فرمودید.
بله! بنده در رشته ادبیات تحصیل کردم.

– عنصرالمعالی در ۴۴ باب به فرزندش «گیلانشاه» آموزه هایی را تعلیم می دهد. ادبیات تعلیمی در تاریخ ادبیات ما به دو بخش تقسیم می‌شود؛ یکی ادبیات تعلیمی نوع اول که در حوزه پرورش و تعلیم نگاشته شده مانند همین کتاب قابوس نامه یا گلستان سعدی و دیگری ادبیات تعلیمی نوع دوم که در حوزه آموزش لغت و… نگاشته شده است مانند الفیه ابن مالک. قابوس نامه جزو ادبیات تعلیمی قرار می گیرد. از نظرگاه شما کتاب قابوس نامه چگونه کتابی است؟
این کتاب عصاره ای از نصایح و تجربیات زندگی کیکاووس ابن وشمگیر است که خطاب به به فرزندش نگاشته است. به نظر من در ادبیات ما جای خالی این دست کتابها به شدت احساس می‌شود. من همیشه وقتی فوت یک پیرمردی را می بینم با خودم می اندیشم که دنیایی از تجربیات به زیر خاک رفت بدون اینکه صفحه ای از این تجربیات نوشته شود. قابوس نامه دنیایی از تجربیات است که برای مخاطبین بیان می‌شود. این کتاب در حقیقت دستورالعمل زندگی است. در کشور ما افراد زیادی از این دست که تجربیات گوناگونی در زمینه های مختلف دارند، نادیده گرفته شده اند.
مثلا ما هیچ گاه در زمینه مردم شناسی، تیمی تشکیل ندادیم تا سراغ افراد مختلف بروند و دنیای تجربیات و آداب و رسوم های آنها را ثبت کنند. من خیلی جای دوری نمی روم و همین ترکمن ها را مثال می زنم؛ ترکمن ها قومی هستند که مانند تمامی اقوام این کشور پر از آداب و رسوم مختلف هستند!

– این تجربه نگاری چه میزان در هنرهای معاصر ما خصوصا در بخش رمان و داستان انعکاس پیدا کرده است؟
به نظرم در ادبیات داستانی ما، کارهای درخوری در حیطه اقلیم نویسی یا بومی نویسی صورت نگرفته است. علاوه بر حوزه ادبیات داستانی، در حوزه مردم نگاری هم کار خاصی در این حوزه ها انجام نشده است!

– نکند منظورتان این است که ما هنر مردمی را جدی نگرفتیم!
این یک واقعیت تلخی است که واقعا همین طور است. ببینید مثلا هیچ کسی تا به حال سراغ آواهایی که در ترکمن ها وجود دارد و یا همین دخترانی که ساز دهنی یا اُوپوز می نوازند، یا تک تک نوازندگان و مرثیه سراهایی که در اقلیم ترکمن وجود دارند، نرفته است. یا آداب و رسوم آنجا که خودش چندین جلد کتاب می‌شود! امروزه در جامعه این سوال مطرح می‌شود که چرا خانواده های ما تجمل گرا شده اند؟ به نظرم دلیل اصلی این رخداد، به عدم انتقال تجربیات نسل قدیم به نسل کنونی برمی گردد. اگر شما همین امروز سراغ مردم ترکمن بروید مشاهده خواهید کرد که رفتار و کردار نسل جدید ترکمن به طور کامل با قدیمی ها تفاوت دارد. به‌عنوان مثال ما امروز در جامعه ترکمن پدیده طلاق را می بینیم ولی در نسل قدیم به هیچ وجه این موضوع دیده نمی شد. نسل جدید ما با فرهنگ پدران و مادران شان منقطع شده اند! به نظرم این انقطاع فرهنگی میان نسلها ایجاد شده است. ما سراغ پیرهایمان نرفتیم و تجربیات و نگرش آنها را ثبت و ضبط نکردیم. یکی از آداب جالب زنان ترکمن این است که آنها تا هنگام پیری هم از بزرگترهای خودشان رو می گیرند و همیشه این روبنده را بر سر دارند!

– اگر ممکن است بیشتر توضیح دهید. چرا فکر می‌کنید کار مهمی در این عرصه صورت نگرفته است؟
متاسفانه نویسندگان و پژوهشگران ما همین چراها را ثبت نکردند! من خودم همین سوال را از بزرگان ترکمن پرسیدم، آنها گفتند که وقتی دختر شوهر می‌کند و به منزل جدید همسرش می رود، مدت زمانی طول می کشد تا با این محیط جدید و یا اقوام جدید شوهرش اُخت شود. به همین دلیل پدران ما یک روبند را برای عروس های ترکمن می گذاشتند و عروس ها به هیچ وجه نباید این روبند را از سر بر می داشتند. این روبند برای این استفاده می شد تا حرمتها حفظ شود. شاید پدر شوهر یا برادر بزرگ شوهر حرف هایی می زدند که اگر او روبند به سر نمی کرد باعث می شد این حرمت ها میان آنها از بین برود. دخترعموی خودم به جایی دور از خانه ما شوهر کرد. او بعدها که به منزل ما آمده بود برایم تعریف می کرد: «در اوایل ازدواج که من به منزل شوهرم رفتم به شدت غریبه بودم و حتی گاهی اوقات به من ظلم هایی هم می شد، بعضی روزها آنقدر به من سخت می گذشت که می خواستم فریاد بزنم و به آنها اعتراض کنم ولی همین روبند باعث می شد تا من حرمت آنها را نگه دارم و هیچ چیز نگویم!»

– برگردیم به دنیای نویسندگی شما، اولین بارقه های نویسندگی تان را به خاطر دارید؟
محلی ها به روستای محل تولدم، جنگل می گفتند! البته اسم اصلی روستا «آوخلی» بود. اوخلی به معنای محلی است که در آن تیرهای زیادی وجود دارد. قدیمی های روستا تعریف می کردند که اینجا در گذشته جنگل بوده است. زمین‌های پدرم را به خاطر قرض، بالا کشیدند

– چند سال آنجا زندگی کردید؟
هشت سال! بعد به گنبد رفتیم. پدرم کارمند شرکت «ایران گاز» بود. البته قبل از اینکه به گنبد برویم پدرم کشاورزی می کرد. در همان سالهای کودکی من مریض شدم و پدرم برای مداوای من مجبور شد که از فردی که جزو ملاکان منطقه به شمار می رفت مقداری پول قرض بگیرد. مدتی بعد از مداوایم، پدرم پول آن مرد را جور کرد و به سراغش رفت تا قرضش را ادا کند ولی او از پدرم بهره پول را هم خواسته بود. پدرم از شنیدم این حرف به شدت عصبانی شده بود و با او درگیر شده بود و در نهایت آن فرد به جای بهره پولش زمینهای پدرم را گرفت. بعد از تملک زمین، پدرم برای کار به گنبد رفت و ما نیز بعد از مدتی به گنبد رفتیم.

– دوران تحصیلی سال های ابتدایی و دبیرستان را چگونه گذراندید؟
من از شش سالگی به همراه برادرم به صورت مستمع آزاد به مدرسه رفتم و تا کلاس دوم ابتدایی را در دبستان روستایمان خواندم. بعد از آنکه به گنبد آمدیم، پدرم اسمم را در دبستان «جعفر بای» گنبد نوشت. دوران راهنمایی را در مدرسه «ناصر خسرو» و دوران دبیرستان را بعد از انقلاب، در دبیرستان «شریعتی» گذراندم و در سال ۱۳۶۵ دیپلم اقتصاد اجتماعی گرفتم.

– در این بین چرا به سمت ادبیات رفتید؟
به خاطر علاقه زیادی که به ادبیات داشتم. من از همان دوران راهنمایی به شدت به کتابهای داستان علاقه مند بودم.

– به خاطر دارید که چه کتابهایی مطالعه می کردید؟
مثلا آن زمان سری کتابهایی با عنوان «کتابهای طلایی» چاپ می شد که من تمامی آنها را خواندم، یا کتاب «امیر ارسلان نامدار». به شعر زیاد علاقه نداشتم ولی عاشق داستان و رمان بودم.

– از دانشگاه محل تحصیل تان هم برایمان بگویید.
در کنکور سراسری سال ۶۵ در رسته ادبیات دانشگاه علامه قبول شدم.

– همین سالها که در دانشگاه پذیرفته می شوید، جنگ نیز در اوج خودش در جبهه ها جریان دارد. با توجه به اینکه از فحوای خیلی از کتاب های شما بوی دفاع مقدس به مشام می رسد، احساسم این اسن است که اهل جبهه و جنگ هم بودید!
نه متاسفانه من جبهه نرفتم! ولی اعضای خانواده ام به جبهه رفتند. عمویی داشتم به نام «تایتی» که با شصت سال سن به جبهه رفت. در خیلی از کتابهای جبهه از عمویم اسم برده شده است. عمویم چهار سال از عمرش را در جبهه ها گذراند. در خیلی از کتابهای من شخصیت تایتی وجود دارد که همین عمویم است. ایشان یکی از چشم هایش را در جبهه از دست داد!

– از فضای دانشگاه علامه برایمان بیشتر روایت کنید!
استاد حسن احمدی گیوی، دکتر اصغر دادبه، کوروش صفوی، دکتر کزازی، محمود عبادیان، سیروس شمیسا و… از جمله اساتیدی بودند که در محضر آنها تلمذ کردم.

– دکتر حسن احمدی گیوی همان کتاب دستور زبان ۱ و ۲ را که به همراه دکتر انوری نوشته را برایتان تدریس می کرد؟
بله! یکی از خاطرات جالبی که از ایشان در ذهنم مانده این است که آن سالی که ایشان به ما درس می داد آخرین ترمی بود که ایشان تدریس می کردند و بعد از آن بازنشسته شد. انسان بسیار شوخ طبع و وارسته ای بودند.

– از علی اصغر دادبه هم برایمان بگویید.
استاد حافظ شناسی، تسلط خیلی خوبی به اشعار حافظ داشت.

– سیروس شمیسا ؟
ایشان هم شاعر و منتقد بودند. درس ادبیات معاصر و انواع ادبی را با ایشان گذراندیم.

– علاقه ایشان به سهراب سپهری، آن زمان هم مشهود بود؟
آن زمان زیاد نبود! شما از چه نظر این سوال را می فرمایید؟

– از ایشان یک کتابی وجود دارد به نام «نگاهی به سهراب سپهری»!
این کتاب بعدها چاپ شد. یکی از خاطرات دیگری که از ایشان در ذهنم ته نشین شده، سیگارهای متعددی بود که مدام می کشید. ایشان هم بسیار پخته و اهل علم و ادب بودند. یکی از ویژگیهای ایشان در کلاسها این بود که در دو سه جلسه اول معمولا میزان علاقه و سطح علمی دانشجویان را می سنجید و متناسب با علاقه و سطح دانشجویان، با آنها کار می کرد.

– شاهنامه را هم که با دکتر کزازی گذراندید!
بله! یکی از ویژگیهای ایشان بیان لغات فارسی سره و صریح در کلامشان بود. بسیاری از هم دوره ای های من نیز امروز جزو بزرگان شعر و ادب این سرزمین شدند. آقای رشید کاکاوند با ما هم کلاس بود، یا آقای محمدی نیکو همین طور و خیلی از دانشجویان دیگر.

– در این دوران دست به قلم هم بودید؟
بله! یک سری کارهای جسته گریخته داشتم. در جشنواره های گوناگون هم شرکت می کردم. یکی از کارهایی که در آن سالها پیگیری کردم این بود که در بخش جهاد دانشگاهی دانشگاه، کلاس های قصه نویسی برگزار کردیم و جمعی از دوستان که علاقه مند به ادبیات داستانی بودند در این کلاسها حاضر می شدند. از جمله افرادی که در آن جلسات می آمدند خانم مهناز بهمن، خانم مرجان فولاد وند بودند.

– اولین کتاب شما با عنوان «کجاوه» مجموعه چند داستان از ترکمن صحرادر سال ۱۳۷۱، توسط انتشارات برگ حوزه هنری چاپ می‌شود. از این کتاب برایمان بگویید.
در این کتاب چهار داستان وجود دارد که پیش از چاپ در کتاب، در سوره و یا جاهای دیگری چاپ کرده بودم. این کتاب در آن سالها خیلی بازتاب خوبی پیدا کرد. چون داستان های بومی ترکمن صحرا بودند و در دل دختری را مطرح می کرد که پر از حرف بود و حرف هایش را روی قالی پیاده می کرد. محمدرضا سرشار به شدت از کتاب خوشش آمد و وقتی که سوره نوجوان چاپ شد، در یکی از شماره ها دو سه صفحه به همین داستان کجاوه اختصاص داده شد.

– آن زمان سوره نوجوان به دست شما می رسید؟
من از سال ۶۵ برای قسمت آفرینش های ادبی حوزه، قصه و داستان می نوشتم و می فرستادم. آنها هم کارهای مرا نقد می کردند و برایم پست می کردند. وقتی سال ۶۵ به تهران آمدم، کم کم پایم به حوزه هنری باز شد و در آنجا با دوستانی مانند آقای سرشار آشنا شدم. بعد از حوزه، به «کیهان بچه ها» هم رفتم که مرحوم فردی آنجا بود.

– امیرحسین فردی در آنجا تاثیرگذار بود؟
به شدت! ایشان خیلی به من که تازه از شهرستان آمده بودم امید دادند. هر هفته پیش ایشان می رفتم و ایشان هم به گرمی از من استقبال می کردند.

– در «کیهان بچه ها» جلسات نقد هم برگزار می شد؟
هفته ای یک روز جلسات نقد داشتیم. خسرو باباخانی، شهرام شفیعی، داود غفارزادگان، حسین فتاحی و خیلی از بچه هایی که الان برای خودشان اسمی در این عرصه دست و پا کرده اند هر هفته در آن جلسات نقد شرکت می کردند. من خیلی از چیزها را از همین جلسات یاد گرفتم.

– دومین کتاب که بعد از «کجاوه» چاپ کردید چه نام داشت؟
«پرنده ها دوباره اوج می گیرند» که توسط حوزه هنری به چاپ رسید.

– برای چاپ کتاب ها شما به واحد نوجوان دفتر ادبیات هنر مقاومت که در کانکس قرار داشت می رفتید؟
آقای فلاح پور مسئول آن قسمت بود که ما کارها را تحویل ایشان می دادیم و با کمک ایشان کارها را چاپ می کردیم.

– نثر خیلی شسته رفته ای هم دارید!
من روی نثرهایم خیلی کار می‌کنم، تمامی کارهایم را قبل از چاپ، بارها و بارها می خوانم و آنها را می کاوم. ریتم کار خیلی برای من اهمیت دارد. شما سوالی پرسیدید که آیا به جنگ رفتید و من گفتم که نرفتم. من می خواهم به شما بگویم که من جرات این کار را هم نداشتم که به جنگ بروم! خیلی ها جرات داشتند و رفتند و جانشان را فدا کردند. پسردایی خود من از کسانی بود که با جرات رفت و شهید شد! چند باری ثبت نام هم کردم ولی نتوانستم که بروم!

– دلداگی شما به جبهه و جنگ کاملا در کتاب «مردان فردا» بارز است!
شخصیت محوری همین کتاب عموی خودم، تایتی است. این کتاب در جشنواره کتاب سال کودک و نوجوان در سال ۹۰ لوح تقدیر گرفت.

– اگر بخواهیم نگاه کلی تری به زندگی و آثار شما داشته باشیم، می بینیم از یک فضای روستایی برخاسته و علاوه بر شناخت سنت های زندگی روستایی، درباره فضاهای شهری هم نگاه تیزبینی دارید، کمی درباره شکل نگاه شما در طول این سال ها بگویید.
همان طور که گفتم و لازم می دانم باز هم تکرار کنم، من زاده‌ روستایی در گلستان هستم به نام «اوخلی» از توابع رامیان، که حدوداً ۲۰ کیلومتر با شهر گنبدکاووس فاصله دارد. بین مردمی بزرگ شدم که سلحشور و غیرتمندند و گذشته ‌شان سرشار از افتخار و زندگی ‌شان پر از روایت و داستان است. این مردم مهمان را بسیار عزیز می‌ دارند و به دنبال تجمل دنیوی اصلاً نیستند و به یک تعبیر، دلی صحرایی و بی ‌تکلف دارند. من بومی‌ نویس هستم. از چیزی می ‌نویسم که تجربه ‌اش کرده ‌ام و به آن عشق می‌ ورزم. من و پسردایی‌ ام حمید ـ که در جبهه شهید شد ـ علاقه‌ شدیدی به مطالعه داستان و رمان داشتیم. هر کتابی که می‌ خواندیم، در نشست‌ های بین خودمان، با جزییات کامل برای هم تعریف می‌ کردیم. گاهی در این کار، به قول معروف، دست به بومی‌ سازی می‌ زدیم و روایت خودمان را از آن خط داستانی برای همدیگر شرح می‌ دادیم. این شد که کم‌کم نوشتن مشق‌ های داستانی را آغاز کردم. در سال ۶۵، با ورودم به دانشگاه علامه، ارتباطم با نهادهایی که در این زمینه فعالیت می‌ کردند، بیشتر شد و رفته رفته، ضمن آشنایی با کسانی که در حال حاضر پیشکسوت هستند و حق استادی به گردن من و خیلی‌ ها دارند، قالب زمخت داستان ‌هایم تراش خورد و سال ها گذشت تا به شکلی درآمد که امروزه می ‌بینید.

– بیش از ۳۰ جلد کتاب به رشته تحریر در آورده اید، مختصری درباره موضوعات کتاب‌ هایتان بگویید.
تمام کتاب‌ هایم در حوزه ادبیات داستانی، از سوی ناشرین تهرانی (حوزه هنری، برگ، کانون، قدیانی، پیدایش، شهرستان ادب، دفتر نشر فرهنگ اسلامی و…) چاپ شده‌ اند. نام نخستین کتابم «کجاوه» (مجموعه داستان) بود که سال ۷۱ از انتشارات برگ چاپ شد و تازه‌ ترین کتابم «وقت جنگ، دوتارت را کوک کن» است که چند ماه پیش دفتر نشر فرهنگ اسلامی منتشر کرد. زندگی مردم ترکمن، دفاع مقدس و انقلاب اسلامی موضوعاتی هستند که در غالب داستان‌ هایم به آن‌ ها پرداخته‌ ام.

– از رمان «لحظه ‌ها جا می‌ مانند» بیشتر بگویید که موضوعش درباره‌ انقلاب اسلامی در گرگان در پنجم آذر سال ۵۷ است. آیا رُمان نخستین کتاب شما با موضوع انقلاب است؟
در بین حدود سی اثری که تا به امروز به قلم من منتشر شده، حداقل دو کتاب درباره انقلاب و هشت کتاب درباره ادبیات پایداری است. این رُمان دومین کتابی بود که موضوعش درباره انقلاب است.

– چه ضرورتی شما را برآن داشت که به سراغ نوشتن کتابی درباره حماسه پنجم آذر بروید؟
موضوع مهمی همچون واقعه ۵ آذر گرگان، موضوعی نیست که بشود به راحتی درباره آن نوشت. یک ضرورت مرا به این کار کشاند. لابد همه دیده ‌اید، هربار که تقویم به ۵ آذر می‌ رسد، همه مسئولان استان درباره‌ اش حرف می‌ زنند و ضرورت‌ های معرفی این روز بزرگ برای ثبت در تقویم و شناساندن آن به نسل جوان را گوشزد می ‌کنند، اما برگ‌ های تقویم به دهم آذر نرسیده، همه چیز فراموش می‌ شود و باز هم صحبت‌ ها می‌ ماند برای ۵ آذر سال بعد، تا این بحث ‌ها دوباره تکرار شود. در یکی از روزهای اول آذر ماه، شاهد برنامه جالب و درعین حال دردناکی از سیمای گلستان بودم. خبرنگار سیما از برخی نمایندگان نسل جوان گرگان درباره ۵ آذر می ‌پرسید و اینکه این عبارت چه چیزی را به ذهن آن ها متبادر می‌ کند. آن‌ ها متاسفانه هیچ اطلاعی از این واقعه نداشتند و تنها چیزی که می‌ شناختند، نام بیمارستان و بلواری بود که نام ۵ آذر را روی خود داشت. این یعنی فاجعه! یعنی زنگ خطری که مدت‌ هاست به صدا درآمده ولی گوش مسئولان استان ـ مخصوصاً متولیان و مدعیان سکانداری فرهنگ ـ اصلاً این صدا را نشنیده و نمی‌ شنود. سوال مهم این است که باید چه بکنیم تا نسل جوان گرگانی و گلستانی درباره واقعه ‌ای که نقطه عطفی در تاریخ سیاسی این منطقه بوده، آشنا شوند؟ آیا می‌ شود با چاپ مقاله‌ ها و کتاب‌ های صرفاً تاریخی به این مهم رسید؟ کتاب‌ های صرفاً تاریخی، هیچ جذابیتی برای مخاطبین بزرگسال ندارد، چه برسد به نوجوانان و جوانان. من منکر ضرورت انجام تحقیقات و پژوهش‌ های تاریخی نیستم، اما این نوع کتاب ‌ها به خاطر طرز بیان و قالب خشک و علمی که دارد، معمولاً مخاطب‌گریز هستند، مگر برای مخاطبینی که علاقه خاصی به دانستن مستندات دارند. پس چه باید کرد؟ تجربه نشان داده که در این گونه مواقع، استفاده از زبان و قالب ادب و هنر، همیشه راهگشاست. اگر به کسی کتاب‌ هایی با موضوع تاریخ سیاسی و اجتماعی قرن نوزدهم روسیه را بدهی تا بخواند، مطمئناً یا نخواهد پذیرفت و یا با اکراه خواهد خواند، اما اگر رُمان «جنگ و صلح» اثر تولستوی را بدهی، با رغبت بیشتری آن را خواهد خواند و در خلال مطالعه آن، با تاریخ سیاسی و اجتماعی روسیه در قرن نوزدهم و با جنگ بین روسیه و فرانسه کاملاً آشنا خواهد شد و این اعجاز ادبیات داستانی است.

– پس، به نظر شما برای آشنایی نسل جوان با وقایع انقلاب، باید از زبان هنر وادب استفاده کرد؟
بر این نظرم که هیچ انقلابی در هیچ جای جهان بدون استفاده از ابزار و توانمندی ‌های ادبیات و هنر نمی‌ تواند اندیشه ‌هایش ماندگار شود. هیچ دقت کرده‌ اید که رهبر فرزانه ما، وقتی صحبت از ضرورت ‌های توجه به ادبیات انقلاب پیش می ‌آید، چرا از آثار نویسندگانی مثل تولستوی صحبت به میان می ‌آورد؟ کتاب «گذر از رنج‌ ها» را من چندین بار از زبان ایشان شنیده‌ ام. این نشان می‌ دهد که باید برای معرفی انقلاب اسلامی، از ابزار هنر و ادبیات استفاده کرد. راه تعامل و گفتگو با سایر ملت ‌ها در هر کشور هنر وادبیات است. نگارش رمان و داستان در حوزه ادبیات، بهترین قالب‌ های بیانی هستند که می ‌توانند در جریان‌ سازی انقلاب موثر باشند که متاسفانه متولیان فرهنگی استان در استفاده از این ابزار مهم برای تثبیت واقعه ۵ آذر غفلت کرده ‌اند.
– در خبر ‌ها آمده بود، رمان «لحظه ‌ها جا می‌ مانند» برخی از عناوین مهم جوایز ادبی کشور از جمله جایزه کتاب فصل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و قلم زرین را کسب کرد. پس چرا در استان شاهد برخورد نسبتاً بدی درباره شما و این رمان بودیم؟
وقتی هر کس با هر تخصصی به خودش اجازه می‌دهد که درباره اثر داستانی اظهار نظر کند، نتیجه ‌اش همین می ‌شود. مثل این می ‌ماند که یک مورخ (که حوزه کارش تاریخ است) از حافظ ایراد بگیرد که چرا سمرقند و بخارا را به یک خال هندوی ترک شیرازی بخشیده است! یا یک مهندس معمار یا یک عکاس، از یک نقاش که سبکش انتزاعی و آبستراکت هست، ایراد بگیرد که چرا در تابلوی نقاشی ‌اش ساختمان‌ ها را این‌جوری کج و محو کشیده! یا یک کسی که اصلاً جنس ادبیات را نمی‌ شناسد و نمی ‌داند که اغراق و تشبیه و صور خیال لازمه ادبیات است، از ظهیرالدین فاریابی ایراد بگیرد و بگوید «اندیشه» چه شباهتی به انسان دارد و چرا در شعرش آورده که ۹ کرسی فلک را زیر پایش قرار داده تا برسد به رکاب اسب قزل ‌ارسلان و یک بوسه از زیر رکابش بگیرد! ادبیات داستانی کاری خلاقه است و جنس کارش با کار تاریخ‌ نویس متفاوت است. در گرگان، هجمه‌ های ناجوانمردانه زیادی به من و رمانم شد اما سنجه و معیار ارزیابی یک اثر داستانی، نظر متخصصین حوزه ادبیات داستانی است که بحمدالله تاکنون به خاطر همین در بسیاری از جشنواره‌ های معتبر ادبی کشور مورد تقدیر قرار گرفته است.

– آیا بعد از این رمان، رمان جدیدی نوشته ‌اید؟
بله. رمان «نردبانی رو به آسمان» که درباره جنگ تحمیلی و نقش قوم ترکمن در پاسداری از تمامیت ارضی کشور است، سال پیش از کانون پرورش فکری منتشر شد و سال گذشته هم که رمان «وقت جنگ، دوتارت را کوک کن» از دفتر نشر فرهنگ اسلامی چاپ شد.

– از همه این ها که بگذریم، با توجه به شناختی که از نویسندگان استان گلستان به‌عنوان زادگاه خود دارید، جایگاه ادبیات داستانی در این استان را چگونه ارزیابی می ‌کنید؟
به طور کلی دو جریان کلی در ادبیات داستانی استان قابل اشاره است. یکی از این جریان‌ ها، نسل نویسندگان متقدمی است که نوشتن را پیش از انقلاب آغاز کرده بودند. برخی از آن ‌ها کماکان در کار آفرینش آثار خود هستند که معروف ‌ترین آن‌ها حسین میرکاظمی است. گروه دیگر نویسندگانی هستند که کار خود را پس از انقلاب آغاز کردند و در بررسی آثارشان، شاهدیم که موضوع انقلاب و جنگ حضوری برجسته در آثارشان دارد. این افراد هر چند کارشان را پس از انقلاب آغاز کردند اما رفته رفته به موضوعات و مضامین متفاوتی نیز پرداختند. بدیهی است که هر کدام از این گروه‌ ها به‌ویژه نویسندگان متقدم پیش از انقلاب و نویسندگان چند دهه اخیر، در درون خود نیز از تنوع و تفاوت‌ های فرمی و محتوایی برخوردارند و همین نیز باعث شده تا به این نظر برسیم که استان به لحاظ وضعیت ادبیات داستانی در حال حاضر وضعیت نسبتاً خوبی دارد. از نویسندگان مهم استان که مربوط به این چند دهه می ‌شوند و در سطح کشور خوش هم درخشیده ‌اند، می‌توان به کسانی نظیر ابراهیم حسن‌ بیگی، داریوش عابدی و برخی دیگر اشاره کرد.

– این نظر شما مربوط به وضعیت کنونی است. چه افقی برای آینده ادبیات داستانی متصور هستید؟
پاسخ به این سوال، اساساً دشوار است. هر گونه پیش ‌داوری نسبت به آینده ادبیات داستانی ‌باید با توجه به امکانات، ظرفیت‌ ها، توانایی ‌ها و توجه به زیرساخت ‌های آن زمینه صورت گیرد. بر این باورم که رسیدن به نگاه مثبت در این زمینه، مستلزم فراهم شدن چند شرط اساسی است. یکی از عناصر تقویت ادبیات داستانی در همه استان ها، تقویت زیرساخت‌ های فرهنگی و ادبی و فراهم نمودن بستری برای نقد مستمر و توانمند تولیدات ادبی استان است. هر چند به صورت تک صدایی در قالب چند جشنواره کارهایی صورت گرفته و می‌ گیرد، اما ظاهراً متولیان فرهنگی استان هنوز دغدغه‌ ای مهمتر دیگری غیر از ادبیات داستانی و پرورش و کشف استعدادهای این زمینه دارند. هنوز بستری مناسب فراهم نشده تا پای منتقدان ادبی به عرصه بررسی ادبیات داستانی استان با دیدی کاملاً علمی و فنی باز شود. داستان یکی از ژانرهای مهم ادبیات است، اما به نظرم ژانر شعر و تا حدی ادبیات نمایشی در استان بیشتر از داستان از سوی متولیان فرهنگی اقبال پویاتر و بهتری پیدا کرده است.

– منظورتان از بسترسازی مناسب، چه هست؟ برای رسیدن به سطحی مناسب در عرصه ادبیات داستانی کشور، چه راهکاری پیشنهاد می ‌کنید؟

پیش از انقلاب و حتی تا دهه ۷۰، امکان چاپ و نشر کتاب در همه استان ها فراهم نبود. در این دو دهه اخیر و مخصوصاً پس از جدا شدن از مازندران، شاهد رشد فعالیت ناشرین و چاپخانه‌ های متعددی بوده ‌ایم و متعاقب آن، چاپ و نشر کتاب ‌های داستان به شکلی فزاینده آغاز شد، اما دریغ از کیفیت و توجه به نکات فنی داستان‌ نویسی در همان آثار. به نظرم این اهمال بیش از همه متوجه ناشران استان ها است تا نویسنده آثار. ناشرین غالباً به جای استفاده از کارشناسان خبره در تعیین سطح فنی و کیفی داستان، تنها به محتوای اثر آن ‌هم صرفاً برای اخذ مجوز و پیشگیری از تبعات عدم همخوانی محتوای اثر با مقولات اخلاقی و ارزش ‌های جامعه توجه کردند و با اخذ هزینه چاپ از نویسنده، به چاپ آن آثار مبادرت کردند. متولیان فرهنگی استان نیز تنها به آمار چاپ این گونه آثار توجه نمودند و از طرفی صاحب اثر نیز با چاپ کتابش به این شکل موصوف، خود را در ردیف نویسندگان ادبیات داستانی قرار داد و هر چه بعد از آن نوشت، فقط در سطح استان دیده شد و راه به جایی نبرد. به نظرم این وضعیت، بزرگترین خیانت در حق نویسندگان صاحب ذوقی بود که علاقه وافری به نوشتن داستان داشته ‌اند و می‌ شد با کمی سخت‌ گیری‌ ها در حیطه نکات فنی داستان نویسی از سوی ناشران و متولیان امر، به سمت و سویی سوق بدهند که تأمل بیشتری در رعایت نکات فنی و ساختار آثارشان داشته باشند. به نظرم ناشران این گونه آثار در سطح استان، به خاطر نفع مادی، بی ‌تجربگی و عدم استفاده از کارشناسان خبره، تقریباً هرگز نتوانستند موجد جریانی اصیل و سازنده و سالم در عرصه ادبیات داستانی در استان شوند، بلکه مولفینی را به جامعه عرضه نمودند که با داشتن کتابی نه چندان پخته و بعضاً ضعیف، پدید آورنده شدند و به اشتباه در جایگاه و کسوت قصه ‌نویس نشستند. غافل از این‌که «ادبیات داستانی» از وادی‌هایی است که استعداد، ذوق و تخصص وافری را طلب می‌ کند و می ‌باید برای یدک کشیدن عنوان «قصه ‌نویس» خون دل بخورند و کارهایشان بارها و بارها چکش بخورد. این که می‌ گویم بسترسازی مناسب لازم است، یکی همین است که گفتم. همچنین جایگاه نقد ادبی درست و بجا در استان خالیست و دلیل آن نیز عدم تخصص کافی در بین منتقدان ادبی استان و غرور کاذب این گونه پدیدآورندگان است.

– به نظر شما، راهکار برون رفت از این وضعیت چیست؟
باید روش‌ های متفاوتی انجام داد. یکی از آن‌ ها، برگزاری جشنواره‌ های مختص ادبیات داستانی در سطح استان هاست. از طریق این جشنواره، می ‌توان تمامی آثار داستانی چاپ شده از سوی متخصصان زبده و کارآمد مورد ارزیابی فنی قرار گیرد و با انتخاب بهترین‌ ها و تقدیری مناسب از آن‌ ها، شاهد ایجاد رقابتی سالم در نگارش بر اساس اصول فنی و تکنیکی باشیم و نیز با تقدیر از ناشرانی که توجه به این امور دارند، بین ناشران استان ها نیز در چاپ آثار کیفی رقابتی سالم ایجاد کرد. البته یکی از مشکلات در این زمینه، دیربازده بودن این گونه برنامه ‌هاست، اما اگر متولیان فرهنگی و ادبی استان توجه بیشتری به تداوم برگزاری این گونه جشنواره‌ ها کنند، تاثیر آن را می ‌توان بعد از گذشت سال ‌ها بر روی یک جامعه ارزیابی کرد، اما از این لحاظ که این گونه برنامه‌ ها و سیاست‌گذاری ‌ها می توانند قصه‌ نویسان استان ها را به سوی کمال مطلوب هدایت کند، هیچ تردیدی وجود ندارد.

اشتراک گذاری :
اشتراک گذاری :

در تلگرام

کانال ما را دنبال کنید

در اینستاگرام

صفحه ما را دنبال کنید

مطالب مرتبط

نظرات کاربران

نظر شما چیست ؟

* پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد، منتشر نخواهد شد.
* پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد، منتشر نخواهد شد.
* انعکاس نظر مخاطبین، به منزله تایید آنها از سوی ترکمن نیوز نیست و صرفاً به منظور احترام به نظر کاربران صورت می گیرد.

*

*
*

Most popular crypto channel
بالا
ترکمن نیوز