Gomrok- inceboronتورکمن نیوز- مریم طالشی: راه آهن هنوز برای اینچه برون غریبه است. همان طور که نرسیده به مرز، راهش را جدا می‌کند و آرام و در سکون، در انتظار روزهای نیامده باقی می‌ماند؛ روزهایی که وعده آمدنش داده شده.

قرار است اینچه‌برون برای خودش برو و بیایی پیدا کند. اسمش بیفتد سر زبان‌ها. از همان وقتی که راه‌آهن افتتاح شد، یک جور دیگری به اینچه برون نگاه شد. شهر کوچک مرزی که برای رسیدن به آن، جاده نه چندان هموار با منظره گله‌های شتر را باید طی ‌کرد،شهری که دیگر فقط یک اسم در فهرست اسامی شهرهای استان گلستان نبود. حرف از تحولات استراتژیک منطقه بود و اتصال جاده ابریشم. گرگان- اینچه برون- ترکمنستان. این اسم‌ها را به خاطر بسپارید.

 

دیدن اینچه برون به عبور از جاده ناهموارش می‌ارزد. جاده باریک که جابه‌جا علامت عبور شتر، کنارش دیده می‌شود و اگر آدم غافل شود، یکهو ممکن است سر و کله یکی‌شان در نزدیکترین فاصله ممکن پیدا شود. آنوقت است که حیوان بزرگ جثه که از دور بی‌آزار به نظر می‌رسد، با حضورش کنترل فرمان را از دست آدم خارج کند. اصلاً برای همین هم هست که تابلوها را کنار جاده گذاشته‌اند؛ جاده‌ای که شلوغ نیست، حتی در روز دوم عید.


کنار جاده می‌شود ایستاد و دشت هموار را با دقت نگاه کرد. ایستادن بهانه نمی‌خواهد. مرد فروشنده کنار جاده که متاعش را در دست گرفته و به ماشین‌های عبوری نشان می‌دهد، اما می‌شود بهانه. قارچ محلی می‌فروشد. می‌گویند خیلی خوشمزه است. مال همینجاست. بهار در می‌آید. می‌پرسم: «مسئولان هم از همین جاده می‌آیند؟! خیلی خراب است!» می‌گوید: «خوب است که! تهرانی هستی؟!» می‌مانم چه بگویم. « قارچ را خودتان می‌چینید؟»
« با برادرم. اوناهاش!» و دستش را، همان دستی که قارچ را با آن گرفته، می‌گیرد سمت دورنمایی از یک مرد که انگار خم شده و حتماً دارد قارچ می‌چیند.


هنوز تا مرز 30 کیلومتری فاصله است. قبلش باید از شهر اینچه برون گذشت. شهر کوچک است و ویژگی شهرهای مرزی را دارد. یک جور سکون همراه با حرکت. انگار جایی است برای نماندن. طایفه «یموت» ترکمن اما اینجا ماندگار شده‌اند. تعدادشان آنقدرها زیاد نیست. همه چیز مفید و مختصر است. به حد رفع نیاز ساکنان و گاه مسافران عبوری؛ خاصیتی که بیشتر شهرهای مرزی دارند.
«اینجا همه برای خرید می‌آیند. جنس خیلی ارزان است.» این را یکی از ساکنان شهر می‌گوید. شهری که درست از کنار پلیس راه آغاز می‌شود و انتهایش را می‌شود از همان جا دید. خوجه محمد کشاورز است. شغلی که بسیاری از اهالی اینچه‌برون به آن مشغولند. بعضی‌هایشان هم دامدار هستند و عده‌ای هم که صاحبان غرفه‌های بازارچه مرزی. همان‌ها که اسم کارشان را «تجارت چمدانی» گذاشته‌اند. از آن طرف جنس می‌آورند و اینجا می‌فروشند.


اینچه برون وسط دشت هموار، آدم را به خیال می‌برد. یاد «گالان» و «سولماز» می‌افتم و روزگاری که در اینجا گذرانده‌اند و اتفاقاتی که از سرشان گذشته. سطرهای «آتش بدون دود» در ذهنم تداعی می‌شود. بگذریم...
عبور از تالاب آلاگل، یعنی دیگر به مرز رسیده‌ایم. چادرهای کوچک و بزرگ، گوشه و کنار دیده می‌شوند. گشت وگذار در بازارچه مرزی همراه با استراحت و صرف چای و ناهار در هوای دلچسب منطقه، روز خوبی را برای مسافران می‌سازد. صف کامیون‌های باری در سوی دیگر، توجه را به خود جلب می‌کند. صف طولانی پشت مرز، یعنی رونق داد و ستد با همسایه خوب است. قرار است خوبتر هم بشود. دیگر جاده، تنها راه عبور از این مرز نیست. راه آهن تازه نفس، مرز را انگار کش می‌آورد؛ یک جور خوب. قبل از رفتن سراغ راه‌آهن، بهتر است گشتی در بازارچه بزنم که به گفته محلی‌ها حالا با قبل خیلی فرق کرده و گسترده‌تر شده است. اینطور که می‌گویند سال‌ها پیش، بازارچه شکل حالا نبود. فروشنده‌ها جنس‌هایشان را روی زمین پهن می‌کردند.


جنس‌هایی که از آن‌ور می‌آوردند و مشتری‌های خودش را داشت که بیشترشان ترکمن بودند. حالا هم ترکمن‌ها، 90 درصد مشتریان بازارچه مرزی هستند. از شهرهای اطراف می‌آیند برای خرید. هم فال است و هم تماشا. می‌شود سری هم به تالاب زد که برای خودش یک منطقه گردشگری است و تنها دلیل کم گردشگر بودنش، شاید بعد مسافتش از مرکز باشد و کمتر شناخته شدنش.
عید امسال اما برای اینچه‌برون، سال متفاوتی در گردشگری بود. اینطور که حجره‌دارها و فروشنده‌ها می‌گویند، امسال مسافر از جاهای دیگر زیاد آمد. بیشتر از همیشه. نمونه‌اش خانواده اصفهانی که نگفته از لهجه‌شان معلوم است اهل کجا هستند. آمده بودند گرگان برای سیاحت. قبلترش نام اینچه برون را شنیده بودند. می‌ارزید طی کردن مسافت یک ساعته. مرز، برای مسافران جذاب است. خصوصاً وقتی مناظر دشت‌های هموار و تالاب زیبا، پس زمینه‌اش باشد.


پیش به سمت راه آهن!
حال و هوای بازارچه مرزی، حال آدم را خوب می‌کند. پارچه و روسری‌های خوش آب و رنگ ترکمن از در و دیوار آویزانند. انگار از همه جا رنگ می‌بارد. بازارچه جای خوبی است برای اینکه آدم پارچه‌های نخی اعلا را به کمترین قیمت ممکن بخرد. متری 10، 12 هزار تومان. یکی از پارچه فروش‌ها که جوان بیست و چند ساله‌ای است می‌گوید: «تهران اینها را کمتر از 25 هزار تومان نمی‌دهند.» راست می‌گوید. اصلاً کاسب‌های اینجا دروغ در کارشان نیست. لازم هم نیست آدم ازشان به زور تخفیف بگیرد. اگر حتی حرفی هم نزنی، خودشان تخفیف می‌دهند. فقط با یک چیز شوخی ندارند و آن نماز اول وقت است. صدای اذان که بلند می‌شود، دیگر نمی‌شود در دکان پیدایشان کرد. به غیر از پارچه، لباس و روسری ترکمن، اینجا می‌شود اسباب بازی، ظرف و ظروف، لوازم آرایشی و بهداشتی و انواع خوراکی‌ها بخصوص شکلات را از بازارچه مرزی اینچه‌برون خرید. قیمت‌ها هم هیچ فرقی با هم ندارد. رقابتی در کار نیست. انگار کاسب‌های اینجا همه‌شان یکی هستند.


«کار و کاسبی چطور است؟» همانطور که کلاه سفید بدون لبه را روی سرش جابه‌جا می‌کند، جواب می‌دهد:« خدا را شکر. خوب است. دم عید خیلی خوب بود. از گرگان و گنبد هم زیاد آمده بودند برای خرید. اینجا قیمت‌ها، نصف است. برایشان می‌صرفد.» و آنوقت یک ظرف پر از شکلات‌های رنگارنگ را می‌گیرد طرفم. می‌پرسم: «از وقتی راه‌آهن راه‌اندازی شده، کسب و کارتان چه فرقی کرده؟ رونق بیشتری گرفته یا نه؟»
با خنده جواب می‌دهد:« از راه‌آهن که فعلاً خبری نیست. راه‌اندازی شده اما هنوز کار نمی‌کند. می‌گویند برج 3 یا 4 قرار است راه بیفتد. هنوز که تغییری در کار ما نداده است.»


از یکی دو کاسب دیگر هم که سؤال می‌کنم، جواب‌هایشان تقریباً مشابه است. اصلاً راه‌آهن برایشان هنوز جور غریبی است. راهش را از همان تابلوی سبز «راه آهن اینچه برون» ازشان جدا می‌کند و به سویی دیگر می‌پیچد. می‌پیچم سمت راه‌آهن. از تابلوی سبز تا ایستگاه، راه زیادی نیست. ایستگاه تازه ساز، وسط دشت خالی به چشم می‌آید. آدم ناگهان از هیاهوی بازارچه و صف طولانی و ازدحام گمرک لب مرز، فاصله می‌گیرد. اطراف ایستگاه خبری نیست. سکوت محض است. چشم‌هایم را می‌بندم و تصور می‌کنم. قطار را می‌بینم که آرام آرام به ایستگاه نزدیک می‌شود. حتی صدای سوتش را در ذهنم می‌شنوم.


راه آهن اینچه‌برون قرار است ایران را به روسیه و چین متصل کند که گرچه شتابزدگی دولت پیشین در افتتاح آن در شرایطی که ساختش‌ هنوز کامل نشده بود، بدبینی‌هایی را نسبت به این طرح ملی به وجود آورد، اما نشستن روحانی در قطار گرگان- اینچه برون، دیگر جای شکی باقی نگذاشت که قرار است از این ریل، قطار عبور کند. راه آهن رسماً با حضورسران سه کشور ایران، ترکمنستان و قزاقستان افتتاح و راه‌اندازی شد و اعلام اینچه برون به عنوان منطقه آزاد تجاری و اقتصادی، امیدهای تازه‌ای را در بخش خصوصی و دولتی سه کشور برای سرمایه گذاری ایجاد کرد.


حالا ایستگاه تازه‌ساز میان دشت هموار، امید تازه‌ای است برای اهالی منطقه که با وجود اینکه هنوز با راه‌آهن غریبی می‌کنند اما با آغاز کار آن، بی‌شک شاهد رونق در کسب و کارشان خواهند بود.
جاده کوتاه را می‌گیرم و دوباره برمی‌گردم به سمت مرز. باد در دشت می‌پیچد و دستفروش‌های بازار را که بساطشان را روی سفره‌های مشمایی چیده‌اند، به زحمت می‌اندازد. نزدیک غروب است و مینی بوس‌ها یکی یکی پر می‌شوند و مسافرها و بارهایشان را در خود جا می‌دهند. از شاگرد شوفر یکی‌شان که دارد بقچه‌ای بزرگ را به زحمت از پنجره می‌فرستد داخل، سؤال می‌کنم: «این مینی بوس کجا می‌رود؟» «آق قلا!» و بعد بدون اینکه سرش را برگرداند، می‌گوید: «این پر است!» زیادی راست می‌گوید. در مینی بوس جای سوزن انداختن نیست. عاقبت بقچه را می‌فرستد داخل و به سرعت سوار می‌شود. مینی‌بوس با سر و صدا حرکت می‌کند. راه آهن هنوز برای اینچه برون غریبه است./روزنامه ایران

مطالب مرتبط:

دستگیری 12 شکارچی غیرمجاز در نوار مرزی اینچه‌برون

بندرترکمن صاحب پایگاه امداد و نجات ساحلی می شود

اتهامات و ناسزای ترامپ در سخنرانی‌اش نشان از عدم تعادل روانی

بهره برداری از 84 پروژه عمرانی، اقتصادی و اشتغالزای رامیان د

سرهنگ احمدزاده: مرزنشینان نقش مهمی در پایداری و امنیت مرزها

جلوی عرضه نان در سوپر مارکت‌ها و فروشگاه‌ها گرفته خواهد شد

نوشتن دیدگاه

نظراتی که حاوی توهین یا افترا می‌باشند، منتشر نخواهند شد.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابه دارند، انتشار نمی‌یابند.
نظرات منتشر شده مخاطبین به منزله تایید یا رد آن توسط تورکمن‌نیوز نیست و تنها در جهت رعایت حقوق نظر دهندگان انتشار می‌یابد.

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Daevat Be Hamkari

shams01

آخرین خبرها

دعوت به همکاری

Hamkari Daevat02

Agahi Paziresh

bazar banner2

Banner001

Berenj Jahed

 

 

 

 

 

 

 

Kanal Telgeram