300x263 - مصاحبه دانش‌آموز با استاد خود پس از گذشت 51 سالترکمن نیوز: گفت و گوی قربان حاجی مخمی خبرنگار پیشکسوت با استاد عبدالحمید گری نورانی پیشکسوت فرهنگی و نویسنده برجسته گنبدی پس از گذشت ۵۱ سال:

اول مهر ماه سال ۱۳۴۸ وقتی کلاس ششم ابتدایی دبستان پهلوی سابق کوموش دفه بودم. اولین روز مرد جوانی به عنوان معلم با قدی برازنده با لباس‌های شیک و اتو کشیده و با بازوانی قوی وارد کلاس شد. سن دانش آموزان آن دوران ۲ سال بزرگتر از شناسنامه خود بوده‌اند و از نظر قد و قواره بالایی برخودار بودند و آنگاه دانش آموزان از معلم جدید خواستند که خودش را معرفی کند و معلم تازه وارد با صدای دلنشین خود را معرفی کرد و سپس چهار چوب‌های کلاس داری اعم از مدیریت، انسجام و هماهنگی، تسلط و شناخت کافی و برنامه‌ریزی دقیق و کلاً معیارها را برای دانش آموزان تشریح کرد و آنگاه یک دانش آموز قوی هیکل کلاس می‌خواست خودنمایی کند که معلم جدید او را به پای تخته سیاه جلب کرد و ضمن هشدار به وی یک چک جانانه زیر گوشش خواباند که جملگی جفت کردیم که این امر باعث شد که تا پایان سال نظم در کلاس برقرار گردد و لذا در آن زمان کلیه دروس از تاریخ و جغرافیا گرفته تا انشاء و دستور زبان فارسی و …. توسط یک معلم تدریس می‌شد که واقعاً کار بسیار سخت و طاقت فرسایی برای این عزیزان بود ومضافاً بر اینکه معلمین و دانش آموزان کلاس های A  وB که هر کلاس تقریباً ۴۰ نفری بود تا پایان سال با هم رقابت می‌کردند که در نوع خود بی‌نظیر بود و واقعاً معلمین هم همان معلمان قدیمی را عشق است. این معلم کوشا و ساعی و پرتلاش آقای استاد عبدالحمید گری نورانی است که بعد از ۵۱ سال او را یافتم و چرا که من هم بعد از ۳۰ سال تدریس زبان انگلیسی در سال ۸۷ بازنشسته شدم و استاد نورانی الگوی من بود. مثل او لباس می‌پوشیدم، مانند او مدیریت می‌کردم و مثل او راه می‌رفتم و …

اکنون بعد از گذشت سالیان دراز با وی گفت و گوی اختصاصی انجام دادیم که ماحصل آن در پی می‌آید:

لطفاً خودتان را به خوانندگان معرفی نمایید؟

بنده عبدالحمید گری نورانی فرزند عبدالرحمن زایچه شهرستان بندرترکمن به سالوم اسفند ۱۳۲۵ می‌باشم. دوران کودکی بنده در جزیره زیبای آشوراده سپری شد و از آنجائیکه پدرم مدیریت شیلات آشوراده را داشتند، در آنجا ساکن بودیم و البته پدر مرحومم خانه‌ای با حیاط بزرگ در بندرترکمن داشتند که دارای دو ساختمان بود که در یکی از آنها پدربزرگم با عموها و عمه‌ها ساکن بودند و دیگری ساختمان بزرگ دوطبقه با شش اطاق بود که ما در آن ساکن بودیم. گهگاه که از آشوراده به بندرترکمن می‌آمدیم، در آن اسکان می‌یافتیم.

از دوران تحصیلی خود برایمان تعریف کنید؟

تحصیلات بنده ابتدا در مدرسه ۴ کلاسه آشوراده شروع شد که مدیر و معلم آن یک نفر بنام آقای نورجان قاضیانی(پدر دکتر قاضیانی) بودند. مردی بسیار مهربان و آرام بودند و بنده را به تحصیلات علاقمند کردند که دو پسر داشتند، بنام‌های شاپور و رحمت (دکتر قاضیانی) که همبازی‌های ترکمن بنده در جزیره بودند و بقیه دوستان من از اقوام گیلک و ترک و فارس بودند. بنده تا کلاس دوم در جزیره تحصیل کردم و کلاس سوم را در بندرترکمن در دبستان فارابی نام‌نویسی نمودم که مدیر آن شخصی بنام شاهدوست بودند و همکلاسانی در آنجا یافتم که هنوز هم دوستان خوبی برایم هستند. از آن جمله دکتر دردی چوگان و دکتر غنی چوگان که سال‌های زیادی را پشت یک میز درس خوانده‌ایم. بعد از کلاس چهارم به دبستان هدایت منتقل شدیم و تا اتمام رشته تحصیلی طبیعی در دبیرستان هدایت به مدیریت آقای مرحوم نجاری که فردی فعال و مدیری لایق بود و با دبیران خوب به پایان بردیم.

استاد نورانی، تدریس را برای اولین بار در کجا استارت زدید؟ در آن دوران اولیه تدریس چه احساسی داشته‌اید؟

از آنجائیکه بنده در کنکور شرکت نکردم بودم، لاجرم بلافاصله در بیستم بهمن ماه سال۱۳۴۶ عازم دوره نظام سپاهی دانش در پادگان رضا پاد مراغه آن زمان گردیدم و پس از۷ ماه آموزش سخت عازم شهرستان جهرم استان فارس بخش خفر و روستای نعمت آباد گردیدم و در یک مدرسه چهار کلاسه مشغول تدریس شدم و در این دوران نیز دوستان خوبی مثل آقایان ایل محمد غراوی مرحوم و حاجی اراز دوردی و نقدی گل چشمه آشنا شدم و دورانی بیاد ماندنی در خاطرات اولین تدریسم به یادگار دارم که هرگز فراموش نکرده و همیشه بیاد خواهم داشت.

در چه سالی در کوموش دفه تدریس کرده اید که بنده نیز دانش آموز کلاس ششم ابتدایی جنابعالی بوده ام و در آن دوران آیا تشکیلات آموزش و پرورش در کوموش دفه برقرار بود یا نه؟ مدیر مدرسه و رئیس یا نمایندگی اداره فرهنگ چه کسانی بودند؟ و مدیریت آنها چگونه بود؟

۲ ماه پس از اتمام دوره سپاهی دانش، دولت اعلام استخدام رسمی دوره یازدهم سپاهی دانش را نمود و بنده بلافاصله به استخدام آموزش و پرورش درآمدم و اولین حکم بنده بنا به تقاضای خودم روستای دهنه خواجه نفس بود و بیاد دارم که پس از یک هفته تدریس در آنجا بلافاصله حکم انتقالی بنده به بخش کوموش دفه به دستم رسید و در دبستان شش کلاسه پهلوی سابق در کلاس ششم که شما هم تشریف داشتید، مشغول به تدریس شدم.  مدیر مدرسه فردی خوش رفتار بنام آقای محمد قربان جوده ای مرحوم بودند و آقای مرحوم رحیم بردی گوگلانی نمایندگی آموزش و پرورش بخش گمیشان و توابع آن را به عهده داشتند. فردی فعال و کوشا بودند وهم ایشان بودند که ریشه ترقی آموزش و پرورش را در گمیشان بنا نهادند، روحشان شاد باد.

آیا به یاد دارید که اولین دریافتی حقوق شما چقدر بود و وضعیت اقتصادی معلمین در آن دوران و در این زمان چگونه بود؟

حقوق بنده در آن زمان پانصد و نه تومان بود و یکصد و هشتاد تومان هم مزایای مرزی بودن محل کار تعلق می‌گرفت که مجموع حقوق و مزایای یک ماه بنده به اندازه کرایه یک کورس تاکسی امروزه هم نمی‌باشد. اما بنده با همین حقوق دو قطعه زمین در شهرستان گنبدکاووس خریدم که در یکی از آنها اکنون ساکن هستم، البته در کوموش دفه بنده در خانه فردی بنام قارا چوپان کر ساکن بودم که کارش چوپانی بود و خود نیز گوسفندانی داشت. ایشان مردی با شخصیت والایی بود که تنها یک فرزند بنام صالح داشت و هرگز از من در مدت ۸ سال سکونت در کوموش دفه حتی یک بار کرایه خانه دریافت نکرد، او برای فرزندان من مانند پدربزرگ بود و همواره مرهون محبت‌های او هستم و تا زمان مرگ به یاد خواهم داشت.

از میان همکاران به چه کسی یا کسانی در دوران تدریس علاقه داشتید؟ چرا؟

از میان همکاران ساکن کوموش دفه آقای  امانگلدی شرقی و تویچی سرداری و امان دوجی بودند ولی از آنجائیکه سال بعد برای تدریس ریاضیات سیکل اول دبیرستان ایل محمد بیک زاده انتخاب شدم و با دوستان بسیار خوبی آشنا شدم که هنوز هم دوستی ما ادامه دارد و از آن جمله عبدالغفور صمیمی دبیر ریاضی و آنه محمد یارعلی و سال بعد با آقای دلجویی و قربان قلیچ علاقی و بسیاری از همکاران خوب دیگر که به علت طول زمان متأسفانه نامشان را بیاد نمی‌آورم. از جمله مرحوم حاجی عرازی که فرد بسیار نیکی بودند و مدیریت دبیرستان را به عهده داشتند و همچنین آقای ابوبکر پاویز که قهرمان پرتاب وزنه و دیسک و ازهمیاران ورزشی بنده بودند.

در چه تاریخی به گنبد انتقالی گرفتید؟ در خصوص تفاوت وضعیت تحصیلی دانش‌آموزان کوموش دفه و گنبد را از نظر استعداد چگونه ارزیابی می‌کنید؟

بنده در تاریخ ۱۳۵۶ پس از ۸ سال خدمت در مقاطع تحصیلی مختلف آموزش و پرورش بخش گمیشان به شهرستان گنبدکاووس انتقالی گرفتم و در مدارس راهنمایی تحصیلی مشغول تدریس گردیدم و در سال ۵۷ در کنکور دانشگاه آزاد آن زمان در رشته علوم تندرستی (پزشکی روستایی) با طول تحصیلی ۵ سال و ۸ ماه پذیرفته شده و مشغول تحصیل شدم. پس از پیروزی انقلاب سه سال دانشگاه‌ها تعطیل شده و پس از گشایش دانشگاه‌ها در سال ۶۵- ۶۶ از دانشکده بهداشت علامه طباطبایی با۱۶۴ واحد درسی فارغ التحصیل و در سال۶۷ سه ماه در سوسنگرد و هویزه بودم و بقیه طرح خود را به عنوان کارشناس بیماری‌ها به مدت ۳ سال در اداره بهداشت شهرستان گنبدکاووس گذرانیده و سپس دروس بهداشت را در هنرستان‌های بهداشت مشغول تدریس بودم و اما در مورد مقایسه وضعیت تحصیلی شهرستان گنبدکاووس با بخش گمیشان باید عرض کنم که این دو منطقه از نظر سطح معلومات اجتماعی و اقتصادی قابل مقایسه نمی‌باشند. بخش گمیشان محیطی بسته و دورافتاده مرزی بود و اقتصاد آن فقط به زراعت، دامداری و ماهیگیری وابسته بوده و در اطراف آن فاقد شهر بوده و داد و ستدی نداشته است و اما در مورد اولین حقوق بنده عرض کنم که قبلاً اشاره کرده ام که مبلغ ۵۰۹ پانصد و نه تومان بوده و اما گوشت هم کیلویی۵/۳ تومان بود و در مورد وضعیت اقتصادی معلمین باید عرض کنم که همیشه همین گونه بود که هست و بنده که در این مدت پنجاه وچند سال تغییر آشکاری ندیده‌ام. معلم، معلم است و از نظر اقتصادی نه توان خندیدن دارد و نه تأثر گریستن، همین بوده و هست و در ضمن متذکر می‌شوم که بنده وقتی در سال ۱۳۴۶ در خرداد ماه دیپلم گرفتم، به راحتی می‌توانستم در بهترین ادارات و با حقوق کافی استخدام شوم ولی از آنجائیکه رشته معلمی را دوست داشتم، معلمی را انتخاب کردم و پشیمان هم نیستم و همانطوریکه دوست داشتم، هم درس دادم و هم درس خواندم. بنده ۲ مدرک دانشگاهی دارم که در زندگی روزمره هر دو به دردم خورده‌اند ولی اگر اندکی شانس داشتم، امروز یک پزشک بازنشسته بودم که لابد قسمت نبوده است ولی توانستم دانش آموزانی را تربیت بکنم که به جای بنده پزشکان موفق و یا اساتیدی چیره دست و یا کارمندان موفق و کاردانی برای جامعه اسلامی ما باشند. به طوریکه وقتی به ملاقاتم می‌آیند، احساس غرور و افتخار می‌کنم و چنین به نظرم می‌آید که تلاش‌هایم بی ثمر نبوده و عمرم به بطالت نگذشته است.

از تحصیلات فرزندان خود برایمان صحبت کنید.

اما در مورد فرزندانم باید عرض کنم که خداوند منان ۶ فرزند بسیار خوب، خوش رفتار و عاقلی را به بنده عطا نموده که سه دختر و سه پسر موفقی می‌باشند. دختر بزرگم بنام مهری گری نورانی که کارشناس مامائی هستند و همسرشان آقای نیازی پزشک موفق هستند که فعلاً در استامبول کشور ترکیه مقیم هستند که صاحب یک پسر و یک دختر می‌باشند که نوه پسرم در رشته پزشکی دانشگاه استامبول مشغول به تحصیل می‌باشد. دختر دومم، مارال در آمریکا ساکن هستند و فوق لیسانس علوم تغذیه دارند و شاغل می‌باشد و همسرشان آقای اسلامی نام دارد و تاجر است و دو نوه پسر مثل دسته گل دارم. دختر کوچکم جرن فوق لیسانس اقتصاد را دارند و همسرش آقای نشاط درجه دوم پروفسوری رشته شیمی را دارند و استاد دکترای دانشگاه زنجان می‌باشد و نوه ده ماهه‌ای بنام دانیال از ایشان دارم. و اما در مورد پسرانم باید بگویم: پسر بزرگم متین گری نورانی فوق لیسانس حقوق دارند و وکیل بسیار موفق و کاردانی در جامعه کلاله و گنبد شناخته شده‌اند که دو نوه پسر از ایشان دارم. پسر دومم جمیل گری نورانی فوق لیسانس شیمی تجزیه و مدیر موفقی در یکی از کارخانجات تاژ در شهرستان ساوه می‌باشند و دو نوه پسر نیز از ایشان دارم و پسر سومم افشین گری نورانی کارشناس کامپیوتر هستند و فعلاً ازدواج نکرده اند و لازم به ذکر است که نوه هایم شیرین‌تر از فرزندانم بوده و من سخت دلباخته آنها هستم و بویژه نوه ده ماهه‌ام که شاید شیرین‌تر از عسل باشد.

گویا بعد از بازنشستگی فرهنگی به شعر و شاعری و نویسندگی گرایش پیدا کرده اید، اگر امکان داشته باشد، مختصری از فعالیت در این خصوص را به خوانندگان ما تشریح نمایید؟

اما در مورد خودم باید عرض کنم که در سن۶۲ سالگی ناگهان بر اثر فشار روانی تبدیل به شاعری و نویسندگی روی آورده ام و در این مدت کوتاه ۹ کتاب نوشته‌ام که سه کتاب اول اشعاری به زبان ترکمنی است که دو کتاب اول بنام‌های «هجران لی عشق» و «دنیا» می‌باشند که توسط آقای دکتر اراز محمد سارلی(شاگرد عزیزم) به چاپ رسید و در نمایشگاه کتاب عشق آباد کشور ترکمنستان توسط ایشان شرکت داده شد و کتاب منتخب گردید. سه کتاب شعر نیز به زبان فارسی بنام«شیدا» نگاشته‌ام که شیدای یک در حال چاپ است و سه کتاب داستانی(رمان) نوشته ام که از آنها کتاب منظومه «سوئین و سونا» بنام سرنوشت توسط آقای دکتر سارلی در دست چاپ است. لازم به ذکر است که هر سه کتاب داستانی از وقایعه حقیقی و واقعی به نگارش درآمده است. در آخر از اینکه پر حرفی کرده‌ام، عذر می خواهم و از یزدان لایزال شاکرم که مرا چنین توفیقی داده‌اند.

ای خدایم با من بمان همیشه                    بی عشق تو دلم دیوانه میشه

هر کجای جهان راز و نیازم                   چون برگ درخت است به اصل ریشه

سخن پایانی

از شما شاگرد خوبم که بعد از۵۱ سال به سراغم آمدید و رابطه شاگردی و استادی را حفظ و برقرار کردید و خودتان نیز در سال۱۳۸۷ بعنوان دبیر زبان بازنشسته شدید، بر خود می‌بالم وبی نهایت سپاسگزارم و لذا حضور شما حقیقتاً روحیه مرا مضاعف نمود و از خداوند متعال رشد و بالندگی شما را خواستارم.

انتشار دهنده : Besya
دسته بندی اصلی :
تاریخ و زمان خبر

۲۱:۳۸

۲۱ مرداد ۱۳۹۹

کد خبر :

80649

چاپ
تلگرام
اینستاگرام
گوگل پلاس
فیسبوک
توئیتر
فونت بزرگ
فونت کوچک