سلطان آلپ آرسلان و دشمن اسیرتورکمن نیوز: آلپ آرسلان سلطان بزرگ تورکمن، که ده‌ها کشور خراج‌گزار او بودند و به عنوان شاه شاهان زندگی می‌کرد، حکم مرگ یکی از دشمنان سر سخت خود را که بخ چنگش افتاده بود، صادر می‌کند:

– هر کدام از دست‌ها و پاهای او را به اسبی ببندید و چهار پاره‌اش کنید!

دشمن، دشمنی معمولی نبود و خان دشمنان بود. او داد زد:

– تو نامردی! حتی مرگ جوان مردانه را نیز از من دریغ می‌کنی!

آلپ آرسلان با سر اساره‌ای به فرماندهان خود می‌کند تا به او سلاح بدهند. سپس غضبناک شده، شمشیر را از نیام کشیده، برای جنگ شمشیر به شمشیر، به سمتش می دود اما سلطان که از شدت خشم، خون جلوی چشمانش را گرفته بود، پایش به طناب چادر گیر کرده، به زمین می افتد. دشمن از آن استفاده کرده، فرصتی می یابد تا با شمشیر زخمی بر او وارد نماید…

حکیمان به مداوای او می پردازند. همه ، دشمن را نفرین می کنند. در آنوقت آلپ آرسلان می گوید:

– این بلا را متوجه دشمن ندانید بلکه آن از بالا فرود آماده است…  دیروز وقتی بر بالای آن تپه رفتم، منیت و تکبر به من دست داد. با دیدن لشگرم که دنیا برایشان کوچک بود و در همه جا پخش بودند، با دیدن چادرهای سرخ و سفیدمان و جوانانم، با خود ستایی در دلم گفتم: « ای الله ! آیا در هفت اقلیم، پادشاهی هست که یارای رو در رویی با من را داشته باشد؟ » این بلا بلایی است که از ان آمده است.

از کتاب حکایات و تمثیلات روحنامه، نوشته مرحوم صفر مراد آتایویچ نیازوف، ترجمه یوسف قوجق ص ۳۸

تورکمنیا: تاریخ‌نگاران نوشته اند  که آلپ آرسلان پیش از مرگ چنین گفته‌ است: «دیروز بر فراز تپه ای ایستاده  بودم و زمین را می‌نگریستم که زیرپای ارتشم به لرزه درمی‌آمد. در این هنگام به خود گفتم من شاه جهانم کسی را تاب من نیست خداوند غرور مرا دیده و جان مرا به وسیلهٔ یک اسیر گرفت »./تورکمنیا

انتشار دهنده : shirzad
دسته بندی اصلی :
تاریخ و زمان خبر

۱۰:۴۰

۱۴ آبان ۱۳۹۴

کد خبر :

61384

چاپ
تلگرام
اینستاگرام
گوگل پلاس
فیسبوک
توئیتر
فونت بزرگ
فونت کوچک