بنزین فقر فروش بنزین 300x198 - بنزینی که بوی فقر می‌دادتورکمن نیوز: رشید نافعی فعال فرهنگی، اجتماعی و سیاسی ترکمنصحرا این بار از جایگاه پمب بنزین روستایی در نزدیکی آق قلا سوژه گرفته و برای ترکمن نیوز یادداشتی نوشته که مطالعه آن دل هر آدمی و می‌لرزونه و اشک به چشمانش جاری می‌کنه در ادامه نظرتان را برای مطالعه آن جلب می‌کنم:

جایگاه پمپ بنزین روستای دوگونچی تقریبا صد متری با جاده اصلی بندر ترکمن-آقلا فاصله داشت اولین بار بود که به آن جایگاه بنزین مراجعه میکردم که باعث شد سوژه نوشتن این فقرنامه برایم چیره گردد..

فرمان سواری ام به طرف مسیر بندرترکمن میچرخد که باصدای پیر زنانه ای تقریبا ۶۰ ساله روبرو میشوم : با صدای خسته ای میگوید: جانا.. اگر روستای قرنجیک میروی مرا هم ببر. میگویم داخل قرنجیک نم‌روم اگر خواستی جاده اصلی منتهی روستا پیاده ات می‌کنم.

می‌گوید: اشکالی ندارد خدا خیرت دهد ولی…. رویم را به عقب بر گرداندم تا ببینم چیزی با خودش دارد یا نه. دیدم یک گالن ۲۰لیتری را به زور دستش گرفته به طرف ماشین می‌آورد.

به هرجون کندنی گالن بدست در صندلی عقب ماشین با نثار وردهای خیرآمیز” خدا شما را از بلا نجات دهد و بد نبینی و… جا می‌گیرد. ولی همینکه در و پنجره ماشین بسته شد بویی بر داخل ماشین پیچید که این بو طبعا در جایگاه پمپ بنزین ها به مشام ما می‌خورد. کنجکاو شدم پرسیدم دایزا این گالن چیه که دستت گرفتی؟

بدون درنگی جواب داد بنزین !!که از جایگاه خریدم و به زور تا جاده اصلی آوردم . سوال می‌کنم بنزین را چیکار میکنی؟ انگار از این سوال قبلا زیاد شنیده و از جوابش خسته شده بود… گفت آه پسرم چیکار کنم زندگی را باید بچرخانم…. گفتم مگر شوهری و پسری نداری که بهت کمک کنند؟ می‌گوید شوهرم بیکار و اگر در آمدی هم داشته باشد از خودش زیادی نمی‌کند.

می‌پرسم مگر با این یک گالن بنزین میشه زندگی چرخاند؟!.. می‌گوید میبرم این گالن را به مغازه‌های قرنجیک می‌فروشم و تقریبا با این کار روزانه پنچ هزار تومانی گیرم میاید.

خوب این پنج هزار تومان که فقط می‌شود نان خرید بقیه‌اش؟ دوباره آهی از درون می‌کشد و می‌گوید دختری تقریبا بیست ساله دارم که الان اگر خانه‌ام بیایی روی دار قالی نشسته است و تقریبا ماهی یکبار نیز در گرگان یکی دوخانواده ترکمن او را می‌برند در ازای مبلغی تقریبا بسیت و پنج هزار تومان کار نظافت و جاروکشی منزلشان را انجام می‌دهد.

دیگه من مشغول فکر حساب و کتاب سر انگشتی در آمد یک‌ماهه‌اش بودم که تقریبا ۵۵ هزار تومان بود… این حساب هم در صورتی جواب صحت سنجی اش درست درمیامد که اگر همیشه سالم و تندرست اگر بودند و خدای ناکرده خللی به هیکل آهنینشان وارد نمیشد.

یهو صدایش منو به طرفش می‌کشد. باللی”تانگری یالقاسین” من اینجا پیاده می‌شم.

ولی می‌دیدم اگر همانجا پیاده‌اش می‌کردم دوباره ۲۰۰ متری داخل روستا گالن را روی آنداقی‌اش (کلاهک مخصوص نشانه زنان ترکمن روی سر) باید حمل می‌کرد.

فرمانم را فرعی روستا چرخاندم و به آدرس خونه‌اش گاز گرفتم در حالیکه بوی بنزین و خطر اشتعالش هر آن تهدیدم می‌کرد، ولی در مقابل تهدید درونم یارای مقاومت نداشتم و احساس کردم باید این کار رو می‌کردم.

دیگه آخرین ایستگاه داخل کوچه‌اش می‌خواستم پیاده‌اش کنم مبلغی در ازای معادل درآمد یکماهه اش دستش می‌گذارم. تعارف می‌کرد می‌گفت و به طرف آسمان دعا می‌کرد… خدایا تعداد آدم‌های خوب را زیاد کن… یوزینگه چانگ دگمه‌سین (زندگی آبرومندانه‌ای داشته باشی). قوم دیییپ توتانینگ قیزیل بولسون.

در حالیکه مانده بودم و جوابی برای نحوه چرخیدن یکماهه دیگر زندگیش نمی یافتم در آخرین لحظات تکرار می‌کرد… اگر آدم خوبی پیدا کردی و به کار نظافت جارو کشی خانه‌اش نیاز داشت خودم و دخترم هستیم…

در غم دردنامه‌اش با خودم کلنجار می‌رفتم که شنیدن جمله و تقاضای آخری‌اش نمکی بود بر زخم زبان باز کرده به درازای تاریخ…

یهو تازه یادم اومد به یک بنده خدایی در اومچالئ مدارکم را برای ضمانت وام ازدواجش را باید می‌رساندم که در هزینه مخارج عروسیش مانده بود…؟!

پایگاه خبری و تحلیلی تورکمن نیوز

http://turkmensnews.com/

 

هدف " ترکمن نیوز " گسترش اطلاع رسانی است. لذا انتشار این مطلب به معنای تائید محتوای آن نیست
انتشار دهنده : shirzad
تاریخ و زمان خبر

۱۹:۵۵

۲۹ تیر ۱۳۹۸

چاپ
تلگرام
اینستاگرام
گوگل پلاس
فیسبوک
توئیتر
فونت بزرگ
فونت کوچک