300x185 - اگر این ویژگی‌ها را دارید شما یک متعصب هستید!ترکمن نیوز:  به دیگریِ مخالف فحش می‌دهد، در بر حق بودن و برتری خودش شک ندارد، کوچکترین ایرادی را نمی‌پذیرد، جز خوبی و حسن در چیزی که دوست دارد هیچ نمی‌بیند، حاضر است برایش هر کاری بکند، تهمت بزند، دروغ بگوید، به صورت مخالفش چنگ بزند. همه این کارها را هم با وجدانی آسوده و سری برافراشته انجام می‌دهد و به آن افتخار می‌کند.

اینها برخی از ویژگی‌های شیفتگی، مسخ یا واله شدن در فرد «متعصب» است. جایی که عقل می‌ایستد و احساس تصمیم می‌گیرد.

می‌خواهد هوادارای از یک تیم فوتبال باشد یا عضویت در گروه داعش و طالبان، عاشق شدن به دختر همسایه و یک تفکر سیاسی باشد یا حمایت مطلق از یک چهره سینمایی.

جایی که «خون جلوی چشم آدم را بگیرد» عقل به تعطیلات می رود. وقتی برگردد با یک صحنه جرم روبرو می‌شود. جایی که خونی ریخته، آبرویی بر باد رفته، روح یا جسم انسان دیگری متلاشی شده و برای پشیمانی دیر است.

همه آنها که دچار تعصب نسبت به کسی یا چیزی هستند در یک صفت دیگر هم مشترکند. اینکه «باور ندارند» و مدعی هستند که اتفاقاً طرفدار آزادی بیان و عقیده و سلیقه هستند منتهی کسی حق ندارد به محبوب آنها شک کند، ایراد بگیرد یا حتی به خودش جسارت دهد که با آن مخالفت کند.

هر نظر مخالفی، حتماً دشمنی تعریف می‌شود. در سیاست و فوتبال این قضاوت‌ها تندتر است. اگر نقد کُنی می‌گویند «فلان فلان شده! جیره و مواجبت قطع شده و ناراحتی!»، اگر تایید کنی می‌گویند «فلان فلان شده! بگو چقد گرفتی ازش تعریف کنی»! خوشبختانه در مورد «فلان فلان شده‌اش» هر دو طرف توافق دارند!

ما قرن‌هاست اعراب حجاز را به واسطه پرستش بت‌هایی از سنگ و خُرما نکوهش می‌کنیم اما خودمان بُت‌هایی از گوشت را می‌پرستیم و به خودمان حق می‌دهیم برای دفاع از آنها به دیگر «فحاشی» کنیم. میان دوست داشتن و پرستش تفاوت است. اما چطور بفهمیم؟

وقتی کسی در نقد هنرمند، ورزشکار، نویسنده، سیاستمدار محبوب یا طرز تفکر ما حرف مخالفی می‌زند اگر در خلوت، در کامنت‌ها یا چشم در چشم به او گفتیم «خفه شو! فلان فلان شده! دهنت رو ببند! تو کی هستی؟! و …» این یعنی پرستش کور. یعنی غلبه تعصب بر عقلانیت.

این نوشته از کتاب «زمستان بی‌بهار» به قلم ابراهیم یونسی را دوست دارم. می‌نویسد: «روزي سگي داشت در چمن علف مي‌خورد. سگ ديگري از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد.

ايستاد و با تعجب گفت:

_ اوي ! تو کی هستی؟ چرا علف می‌خوری؟

سگی که علف می‌خورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت:

_ من سگ قاسم‌خان هستم!

سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت:

– سگ حسابی! تو که علف می‌خوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف می‌خوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش!»

پدیده‌های این کره خاکی برای لذت بردن و انسان بهتر شدن هستند نه اینکه از آنها چماق نفرت و خشونت بسازیم.

تمرین کنیم آدم خودمان باشیم نه سگ قاسم‌خان و نه پرستنده و مسخ شده مقابل یک فرد، تیم فوتبال، جریان سیاسی و فکری که چندی بعد چنان از یاد می‌رود که انگار هرگز وجود نداشته است.

هیچ چیز مثل خواندن تاریخ به آدم یادآوری نمی‌کند که این یقه‌درانی‌ها و تعصب‌های کور تا چه اندازه اسباب شرمساری هستند و دستمایه خنده آیندگان! تاریخ بخوانیم.

✍️ احسان محمدی/عصر ایران

هدف " ترکمن نیوز " گسترش اطلاع رسانی است. لذا انتشار این مطلب به معنای تائید محتوای آن نیست
انتشار دهنده : Medeniyet
تاریخ و زمان خبر

۱۶:۰۱

۱۴ مرداد ۱۳۹۹

چاپ
تلگرام
اینستاگرام
گوگل پلاس
فیسبوک
توئیتر
فونت بزرگ
فونت کوچک