سنت1 300x178 - امام حسین (رض) و فاجعه کربلا از دیدگاه اهل سنتترکمن نیوز:  یزید حکومت را به دست گرفته و فساد می‌کرد فرزند حضرت عمر (رض) بنام عبدالله گفت: من با یزید بیعت نمی‌کنم و فرزند حضرت ابوبکر صدیق(رض) بنام عبدالرحمن هم گفت: من با یزید بیعت نمی‌کنم. همچنین حضرت امام حسین(رض) و بقیه اصحاب هم چنین کرده و با یزید بیعت نمی‌کنند.
یزید در دمشق عصبانی بود که نوه‌ی حضرت رسول اکرم (ص) با او بیعت نمی‌کند.

از کوفه مردم نامه‌های زیادی به امام حسین (رض) می‌فرستادند که او به کوفه بیاید تا با اوبیعت کرده و او را فرمانروا کنند. نامه‌های بسیار زیادی از اهل کوفه به دست امام حسین(رض) می‌رسد؛ به روایتی ۱۸هزار نامه از مردم کوفه به امام حسین(رض) رسیده بود. امام حسین به پسرعموی خود مسلم بن عقیل(رض) دستور داد تا به کوفه برود و تحقیق کند در کوفه چه خبر است؟آ یا شرایط آماده است که با خانواده‌اش به کوفه برود؟ و آیا مردم کوفه با او بیعت کرده و حامی او خواهند بود؟
و در ادامه امام حسین(رض) می‌گوید: من زیر ظلم نمیا یستم، باید دین اسلام حکمفرما باشد.
مسلم بن عقیل امام حسین (رض) با سه نفردیگر به کوفه حرکت می‌کند در راه بعلت تشنگی و گرسنگی و خستگی زیاد آن سه نفر جان خود را از دست می‌دهند و پس از ۹ روز مسلم (رض) به تنهایی به کوفه می‌رسد. اهل کوفه بسیار خوشحال می‌شوند و هزاران نفر از اهل کوفه با مسلم (رض) بیعت می‌کنند و مسلم (رض) را مورد تکریم قرار می‌دهند.
وقتی مسلم (رض) می بیند که اهل کوفه چنین مشتاق هستند و برای قیام پشتوانه امام حسین خواهند شد، نامه‌ای را به امام حسین (رض) می‌فرستد و می‌گویند: زمینه آماده است و همانگونه که نامه نوشتند از تو حمایت خواهند کرد و می‌توانی به کوفه بیایی.
هزاران نفر از مردم کوفه به امامت مسلم بن عقیل (رض) جلوی استانداری کوفه نماز می‌خوانند.
نامه‌ای به مردم کوفه می‌رسد که اگر پخش نشوند لشکر چند هزار نفری از شام برای کشتن شما خواهد آمد. مردم کوفه که بسیار دنیاطلب بودند با دیدن این نامه آرام آرام از مسلم(رض) دوری می‌کنند به طوری که از هزاران نفر فقط ۳۰ نفر باقی مانده سپس ۱۰ نفر همراه مسلم (رض) ماندند و پس از اندکی هم آن ۱۰ نفر باقیمانده هم به بهانه‌های مختلف ، مسلم (رض) را تنها گذاشتند.
بعد از آنکه مسلم (رض) نامه را فرستاده بود اهل کوفه مسلم(رض) را ترک کرده حتی یک نفر هم باقی نمی‌ماند که به او کمک کند. مسلم(رض) تنها مانده بود بطوریکه حتی کسی از اهل کوفه او را شب به خانه‌شان راه نداند. سپس مسلم (رض) به خانه پیرزنی پناه می‌برد اما پسر آن پیرزن برای دریافت جایزه از حاکم به مسلم (رض) خیانت کرده و جای او را گزارش می‌دهد و عبدالله ابن زیاد مسلم (رض) را دستگیر می‌کند.
مسلم(رض) گریه می کند که بعد از نوشتن نامه به امام حسین مسلم(رض) ، مردم تنهایش گذاشته ویکنفرهم نیست که کمکش کند تا حتی نامه ای به امام حسین(رض) بفرستد که به کوفه برنگردد.
عبدالله ابن زیاد، مسلم(رض) را شهید می کنند.حضرت مسلم (رض) اولین شهیدی بود که به شهادت می رسد .
امام حسین(رض) بی خبر از اتفاقی که حضرت مسلم (رض) افتاده با ۱۸ نفر از خانواده اش به کوفه حرکت می کند.
باز ابن عباس(رض) می گوید:اگر مردم کوفه درست می گویند تنها یک راه برای دانستن اعتماد اهل کوفه وجود دارد. ابتدا امیر خود را از کوفه اخراج کنند و اعلام کنند که امیر ندارند سپس تو به کوفه برو.
ولی امام حسین (رض)می گوید: من تصمیم گرفتم واین وظیفه دینی من است.
ابن عباس(رض) گفت: پس فرزندانت را بگذار و برو چون آنها همانگونه که جلوی چشم فرزندان حضرت عثمان(رض)، حضرت عثمان(رض) را به شهادت رساندند تو را جلوی چشم فرزندانت شهید خواهند کرد. امام حسین (رض) باز قبول نمیکند.
امام حسین (رض) از نصیحت های ابن عباس(رض) ودیگر اصحاب تشکر کرده و از آنها خداحافظی می کند.
دو روز پس از حرکت امام حسین (رض) فرزند حضرت عمر(رض)به نام عبدالله(رض) به دنبال کاروان امام حسین(رض) با تاخت وتاز میرود ؛وقتی به کاروان امام حسین (رض) رسید به امام حسین (رض)می گوید: خواهش می کنم برگرد و به کوفه نرو آنها مردم ظالمی هستند.امام قبول نمی کند . عبدالله دوباره گفت: پس می خواهی بروی به همان جایی که پدرت رفت(یمن) برو،مردم یمن مردم خوبی هستند.
امام حسین (رض) از نصیحت های عبدالله (رض) تشکر کرده و از او خداحافظی می کند.
عبدالله (رض) گفت:ای شهید خداحافظ.
امام حسین (رض) با ۷۰ نفر به کوفه حرکت می کند.
عبیدالله ابن زیاد دستور می دهد که همه ی ورودی و خروجی های شهر را ببندند و اجازه ندهند کسی به کوفه داخل و خارج شود .هرکس وارد شد دستگیرش کنند وبه نزدش بیاورند.
امام حسین (رض) هر قدر به کوفه نزدیکتر می شد احساس می کرد اوضاع مانند نامه هایی که مردم کوفه فرستاده بودند نیست از مسلم خبری نیست و

امام حسین (رض) یکی از یارانش را جلوتر به کوفه می فرستد تا خبری از کوفه بیاورد. ولی سربازان عبیدالله ابن زیاد او را دستگیر کرده و شهید می کنند. وخبری از او به امام حسین (رض) نمی رسد.
چوپانان وعشایرکوفی که خارج از شهر کوفه بودند به امام حسین (رض) می گویند همه ورودی و خروجی شهر بسته است.
امام حسین (رض) یقین پیدا می کند که همه ی برنامه ها به هم خورده و آن ظالم، مسلم(رض) و فرستاده ی دیگرش را شهید کرده است . امام حسین (رض) اراده اش بیشتر می شود و می گوید من اسیر نمی شوم و در این راه اگر کشته هم بشوم علیه ظلم خواهم جنگید.
عبیدالله ابن زیاد ۵هزار نفر از یارانش را به سوی امام حسین (رض) می فرستد تا حسین و یارانش را دستگیر کرده بیارند تا آنها را به یزید بفرستد.
لشکر ۵هزار نفری در مقابل ۷۰ نفر از یاران امام حسین (رض) قرار می گیرد. قبل از جنگ وقت نماز می شود لشکریان دشمن پشت سر امام حسین (رض) به نماز می ایستند.
لشکریان چند پیشنهاد به امام حسین می کنند مانند اسیر شدن و … که امام حسین (رض) می گوید: من عزت اسلام را پایین نمی آورم وقبول نمی کنم.
امام حسین(رض) لشکر مقابل را نصیحت می کند که من نوه ی رسول خدا(ص) هستم مگررسول اکرم (ص) درباره من واهل بیتش چیزی نگفته بود مگر شما مسلمان نیستید که می خواهید نوه واهل بیت پیامبر(ص) می خواهید بکشید.
در این هنگام افرادی کمی از لشکر مقابل به حضرت حسین(رض) می پیوندد. روز دهم محرم عبیدالله بن زیاد لشکر دیگری می فرستد.
جنگ شروع شده یاران حضرت حسین(رض) با تمام وجود از حضرت دفاع می کنند بطوریکه همه شهید می شوند به جز امام حسین(رض) .
همانطور که حضرت رسول اکرم(ص) فرموده بود: «شجاعت حسین مانند شجاعت من خواهد بود.» درجنگ هیچ یک ازافراد دشمن نمی توانستند نزدیک امام حسین(رض) شوند وقتی که امام حسین(رض) با شمشیربه طرف سربازان دشمن حمله می کرد لشکر دشمن مانند فرارگوسفندی ازشیر از امام حسین(رض) دور می شدند.
امام حسین(رض) خیلی تشنه می شود و به رود فرات می رود تا آب بخورد درهنگام خوردن آب یکی از افرد دشمن با تیرکمانش، تیری به سمت امام حسین(رض)روانه می کند که به دهان مبارک امام حسین(رض)اصابت کرده و خون از دهان مبارکش می ریزد.
هیچ یک از افراد دشمن به خاطر ترس از شجاعت امام حسین(رض) با شمشیر نمی توانست حمله بکند؛ شخصی به نام «شمر» فریاد می زند وبه سربازان میگوید: نترسید ؛و آنها را تشویق به حمله می کرد و سربازان بصورت دسته جمعی به امام حسین(رض)حمله می کنند،در این حمله دسته جمعی با ۵۰ الی ۶۰ ضربه امام حسین(رض)را به شهادت می رسانند.
امام حسین(رض) در سن ۵۴ سالگی بخاطر اسلام و ایستادگی درمقابل ظلم به درجه ی شهادت می رسد.
از اهل بیت حضرت رسول اکرم(ص) ۹که نفر از آنها فرزندان حضرت علی(رض) بودند که در این جنگ حضور داشتند وهمگی شهید شدند عبارتند از : حسین – ابوبکر- عمر- عثمان – جعفر- عبدالله – محمد – عباس- ابراهیم
از فرزندان امام حسن(رض) در این جنگ ۴ نفر شهید می شود که عبارتند از: قاسم – ابوبکر- بِشر- عبدالله
از فرزندان امام حسین(رض) دراین جنگ ۵ نفر شهید می شود عبارتند از:علی – ابوبکر- محمد- ابراهیم – عبدالله.
مدتی کمی بعد از شهادت اهل بیت، یزید میمیرد و با هلاکت و نام بد از دنیا جدا می شود.
البته امروزه در فرهنگ ترکمن ها در توصیف یک فرد بسیار بد ،شرور و مردم آزار ا زکلمه ی یزید استفاده می کنند مثلا فلانی آدمی یزیدی است.
خداوند متعال مردی به نام «مختار» را حاکم آن منطقه می کند. مختار تصمیم می گیرد و می گوید هرکس علیه امام حسین(رض) در جنگ شرکت کرده باشد خونش را خواهم ریخت و انتقام حسین(رض) را خواهم گرفت. مختار همه ی مردم کوفه را تهدید می کند تا اسامی هر کسی که در جنگ شرکت کرده باشد را بگویند.
مختار در اولین روز از روز انتقام گیری، هر سربازی که در اولین صف لشکرقرارداشت که ۲۵۰ نفر بودند را پیدا می کند و سر همه ی آنها را از تن شان جدا می کند.
و عده ای از آن سربازان که در جنگ شرکت کرده بودند و بخاطر ترس از مختار فرارمی کننده بعدها همه ی آنها دیوانه می شوند.
«شمر» که در جنگ سربازان را تشویق می کرد را مختار پیدا می کند و دست و پاها یش را قطع کرده وجلوی سگ ها می اندازد تا سگ ها شمر را بخورند.
«ابن توفیر» اولین سربازی بود که نیزه را پرتاب کرده بود را مختار دستگیرمی کند و با نیزه باران کردنش به هلاکت می رسانند.
در جنگ وقتی امام حسین(رض) فرزندکودک اش عبدالله را به آغوش اش گرفته و خواست آب بدهد شخصی به نام «ابن رفات » تیری پرتاب می کند که به سینه عبدالله اصابت میکند که آن کودک در آغوش پدرش حسین(رض) به شهادت می رساند.
مختار ابن رفات را دستگیرمی کند و او را سنگسارکرده و وقتی که ابن رفات در حالت نیمه جان بود به آتش انداخت.

ابن بشیر که عمامه امام حسین(رض) را گرفته بود وبا مسخره کردن ، عمامه را می پوشید مختار او را دستگیر می کند ودستور میدهد که دست و پایش را قطع کرده و به بیابان رها کنند تا با زجر کشیدن جان دهد.
مختاردستور می دهد،عبیدالله ابن زیاد را کشته و سرش را ازتنش جدا کرده و به بصورت هدیه برای یکی از فرزندان امام حسین (رض) می فرستند تا کمی از درد ش تسکین یابد.بعد که سر عبیدالله ابن زیاد را بین بقیه سرهای جدا شده می اندازند، ماری می آید و از بین همه ی سرها، سر عبیدالله ابن زیاد را پیدا کرده ودورسر ابن زیاد چرخیده داخل گوش وبینی شده و مدتی بدین حالت بازی کرده و بعد مارمی رود.
علما می گویند همه ی کسانی را علیه امام حسین جنگیده بودند بعدها یا کشته شدند یا دیوانه شدند و یا صورت هایشان سیاه گشته و از حالت صورت انسانی خارج شدند.
و این هم عاقبت دشمنی با دوستان خدا.
مدتها بعد از این واقعه موقع حج تمتع در مکه مکرمه تعداد زیادی از مردم درباره ی احکام حج از عبدالله فرزندعمر (رض) که عالم بزرگی بود سوال می کردند.
شخصی سوال کرد:هنگام حج اگر پشه را بکشیم حکم آن چیست؟
عبدالله(رض) از مسخره بودن نوع سوال و تنها برای لجاجت بودن سوال رو به شخص سوال کننده کرد و پرسید تو اهل کجا هستی ؟ او گفت : اهل کوفه
در این هنگام حضرت گفت :ای جماعت این بی حیا را نگاه کنید وقتی که در کوفه خون امام حسین(رض) را می ریختند کسی از اهل کوفه پیشم نیامد ونپرسید، ریختن خون امام حسین (رض)چه حکمی دارد و الان دارند از من درست بودن یا نبودن کشتن پشه را سوال می کنند. آن مرد خجالت زده میدان را ترک کرد.

استاد جلال الدین قاری بهلکه حفظه الله/حنفیه

انتشار دهنده : shirzad
دسته بندی اصلی :
تاریخ و زمان خبر

۱۸:۴۹

۰۹ شهریور ۱۳۹۹

کد خبر :

81734

چاپ
تلگرام
اینستاگرام
گوگل پلاس
فیسبوک
توئیتر
فونت بزرگ
فونت کوچک