و الاغ 300x179 - اشه‌گینگ ایزینا تیركه‌لن دویهتورکمن نیوز: قدیم ایٌامیندا بیریاش اولی سؤكوللأپ، سوُنگقی دمین ساناپ یاتیرقا، اوغول قیز، دوُغان قارینداش، قونگشی غلام‌لارینی اویشوریپ، اوُلار بیلن راضی‌لاشیار.

سیزدن مونگ گزک راضی‌دیرین بالالاریم. بیر دییه‌نیمی ایكی دیدیر‌مأنی، بای قوللوق ادنسینگیز. دوُغان قارینداش‌لار سیزهم آغیران اینجان بوُلسانگیز، ایرضا بوُلونگ. قوُنگشی غلام‌لار «قیامات گونی قونگشی‌دان دییله‌نی اکن» سیزهم راضی بوُلونگ دیییپ، داشینا اگیلشیپ اوُتوران‌لاردان، تلموروپ راضی‌چیلیق سوُرایاردی.

تؤوره‌گینه سر ادیپ یاتیشینا، بیردن قاپیدا چؤكوپ اوُتوران آق اینرینه گؤزی دوشنده:
“منی آزاجیق اؤورایسانگیز، اوُل قاپیداقی اینریم بیلن‌ده راضی‌لاشایین”دییأر.
-آق اركه‌گیم! كفایت‌لی مالیم. مالیم جانیم دیین‌لری.
ایندی ایأنگ-آ چؤپی قوتاردی. كأته آچ‌راق، كأته دوُق‌راق بوُلون‌سینگ. آوسارینگی یرسیز یره سیلكیپ، یرلیک‌سیز گؤونونگه دگن‌دیرین. یؤنه بارینی باغیشلاپ، راضی بوُلاگوری آق اركه‌گیم!
دویه ایه‌سینینگ یوزونه سرادیپ:
هوُوا ایأم! دوُغوپ، دؤرأپ سنگ كؤله‌گأنگده سایالادیم. یامانلیق هم گؤرمه‌دیم. إما… یؤنه بیر گزک، آپا ساپالیقدا، قای توپان یوُق واغتیندا ،بیلمه‌دیم نأمه‌سیندن‌دیگینی؟ منی بیر ییگرنتگی، آغزی‌ قارا اشه‌گینگ قویروغینا تیركه‌دینگ، یادینگدامی شوُل؟
شوُنونگ اوچین ولی، عمرلیک راضی دألدیرین ایأم؛ دییأر.

یازیجی: بردی ناظار خودای ناظار

 

شتری که به خر یدک شد
معروف است که میگویند در ازمنه قدیم شتر یک مرد تاجرحلال خور و زحمتکش که تنها وسیله تجارتش بود و با آن مرد تا آخرین لحظاتش جهت تمشیت معاش خانواده صاحبش مالوف گشته بود و تمام رمقش را در کاسه خانواده به طبق اخلاص گذاشته بود در حجره زندگی به پای مرگ افتاد.

شترکه دراین گیرو دار و در آخرین لحظات عمرش با نگاه نافذ و با آرامش خاص و شتر وارش دست و پنجه نرم میکرد، صاحب اش زانو غم بغل گرفته و در مقابلش به کرنش می افتد و ملتمسانه به شتر روکرده و میگويد ای رفیق همدم و نان آور کاشانه ام در آخر عمری ازت میخواهم که اگر خدای ناکرده اگر بار سنگینی برایت حمل کردم ، شلاقت زدم ، ویا از تعلیف و علوفت کم گذاشتم و بالکل اگر انزجاری از ناحیه من برات سرزده باشد عاجزانه ازت میخواهم که حلالم کنی و مرا ببخشی.

شتر که انگار منتظر چنین لحظات را ازقبل پیش بینی کرده باشد و انگار داغ کهنه اش بر دلش تازگی کرده باشد از ته دل آهی کشید و گفت ای صاحبم من تمامی این خواسته هایت را به جان اجابت میخرم و مرا از این جهت سخت نمی نماید ولی یک گنه و تقصیرت را نمیتوانم به هیچ عنوان ببخشم…

این دفعه صاحب شتر آهی از ته دل کشید و انگار غیر از این جواب انتظار هر عکس العملی را میکشید باخودش نجوا میکرد و میگفت خدایا این چه وبالی است برگردن ما که اینقدر تحملش بر تنها مفر چرخ زندگیم گران آمده و حتی در آخرین رمقهای زندگیش نیز از یادش نرفته و مراهم در این آتش خویش میخواست بسوزاند.

شتر بعد از مکثی سنگین و شتر وارش به زبان آمدو سرگذشتی را به ذهن صاحبش یاد آوری کرد و گفت: ای صاحب من یادت میاید در فلان زمان و در فلان مکان از کنار یک اوبه ای رد میشدیم که به خاطر سنگینی و وزانت باری که برایم حمل کرده بودی در گودی کنار رودخانه طاقتم طاق شد و پاهایم یارای حرکت نداشت و افتاده بودم و شما بدون هیچ مکثی و تانی رفتید و از نزدیکترین روستا یک خری آوردید و مرابه یدک آن خر کشیدید…

من این تنها گنه ات را نمیتوانم ببخشم و با این جمله آخروباآه دلش سربربالین ابدی میگذارد…

و این داستانی است که ضرب المثلی را ساخته است به عنوان” شتر خوابیده اش هم از خر بزرگتر است”

ترجمه: دکتر رشید نافعی

تاریخ و زمان خبر

۲۳:۵۱

۰۷ خرداد ۱۳۹۸

چاپ
تلگرام
اینستاگرام
گوگل پلاس
فیسبوک
توئیتر
فونت بزرگ
فونت کوچک